مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

کلاودیا رانوچی

تصویرگر
کلاودیا رانوچی در رُم متولد شده و چند سالی است که در مادرید، پایتخت اسپانیا، زندگی می‌کند. او در دانشگاه هنر شهر اوربینو در ایتالیا طراحی و تصویرسازی خوانده است. او به‌جز طراحی و تصویرسازی فعالیت هنری خودش را هم در گالری خودش که در سال ۱۹۹۸ تأسیس کرده ادامه می‌دهد.

خانم رانوچی با تعدادی از بزرگ‌ترین ناشرهای کشور اسپانیا کار کرده است. در سال ۲۰۱۴ با ناشرهای آمریکایی هم وارد کار شده است.

خودش که معتقد است هنرمندی سرزنده، بانشاط و همیشه درحال‌جست‌وجو است و از پیداکردن راه‌های جدید برای انجام کارها لذت می‌برد.

کتاب‌های کلاودیا رانوچی

کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 5/ در جستجوی طوطی‌پلیسه

کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 5/ در جستجوی طوطی‌پلیسه

,با بروبچه‌ها گرمِ صحبت بودیم. از وقتِ شام گذشته بود. داشتم از گرسنگی می‌مُردم! درِ قفسم را باز کردم و صاف رفتم سر کپه‌ی کاه. چشم‌های من کمی ضعیف هستند، ولی حتی یک حیوان نابینا هم می‌فهمید توی آن قفس هیچ چیزی سرِ جای خودش نیست!
بیشتر بخوانید
کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 6/ ماجرای شی‌واوای قلدر

کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 6/ ماجرای شی‌واوای قلدر

,شایعه، حرف وحدیث و پچ‌پچ‌های مخفیانه این روزها حسابی بین حیوانات باغ‌وحش رواج داشته. غریزه‌ام به من می‌گفت که قرار است اتفاقی بیفتد. توی کتاب راهنمای کارآگاه‌بازی حیوانات خوانده بودم «همیشه باید حواستان جمع باشد و از غریزه‌ی کارآگاهی خود پیروی کنید.» من آن قسمت «غریزه‌ی کارآگاهی» را خیلی دوست دارم. نمی‌دانم دقیقا منظورش چیست، ولی ازش خوشم می‌آید.
بیشتر بخوانید
کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 1/ معمای پنگوئن گمشده

کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 1/ معمای پنگوئن گمشده

,من و دوست خوبم طوطی‌پلیسه، زیر این تابلو نشسته بودیم. حوصله‌مان سر رفته بود و منتظر بودیم سروکله‌ی یک مشتری پیدا شود. این دیگر چه جور باغ‌وحشی بود؟ نه خبری از دزد بود، نه قاتل. نه کسی گم می‌شد و نه کسی خرابکاری می‌کرد.
بیشتر بخوانید
کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 2/ راز استخر سرخ

کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 2/ راز استخر سرخ

,- این حیوونه هیچ کاری نمی‌کنه! بیا بریم یکی دیگه رو ببینیم بابا! با شنیدن این حرف پلک چشمم پرید. نگاهی به میله‌های دورِ قفس انداختم. قوه‌ی بینایی من آن‌قدرها تعریفی ندارد، ولی آن‌قدری خوب هست که بتوانم دختر کوچکی را که جلوی قفسم ایستاده، ببینم. بله! یک دختر کوچولو آنجا بود و داشت دست پدرش را می کشید.
بیشتر بخوانید
کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 3/ غریبه‌ی عجیب و غریب

کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 3/ غریبه‌ی عجیب و غریب

,یک شب سـرد زمستانی بود. باد سـرد میـان میـله‌هـای قـفـس‌های باغ‌وحش می‌پیچـید و صدایش حسابی گوشم را اذیت می‌کرد. داشت کم‌کم خوابم می‌برد. جایم حسابی گرم‌ونرم بود. پاهایم را برده بودم توی حوضِ گِل نازنینم. آخرین نوبت حمام آن روز بود... آخیش! ای جان! صدایی از دوردست گفت: «تو خودت دیدیش؟» گوش هایم تیز شد. گفت وگوی مرموزی بود.
بیشتر بخوانید
کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 4/ اسرار «غروب»

کارآگاه کرگدن در باغ‌وحش مرموز 4/ اسرار «غروب»

,نسیم خنکی وزید. می‌گفت بهار آمده است. با خودم گفتم: «هوم! بوی گُل‌وگیاه عجب حالی می‌ده!» خوشحال بودم. من عاشق روز ‌بزرگِ‌ خوش‌آمدگویی هستم! باغ‌وحش ما سالی یک بار میزبان حیواناتی می‌شود که از آفریقا می‌آیند. آن‌ها یک هفته پیش ما می‌مانند و بعد به باغ‌وحش‌های اروپا می‌روند. توی این یک هفته با حیوانات خیلی جالبی آشنا می‌شویم. من هم داشتم آماده می‌شدم تا از آن روز خیلی لذت ببرم.
بیشتر بخوانید