مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
گالری
ویدئوها
بیشتر بدانید!
پدیدآورندگان
شما چه می گویید

پنی قشقرق 4/ پنی قشقرق، فاجعه‌پزِ زبردست

نویسنده : جوآنا نادین
تصویرگر : جس میخائیل
مترجم : مونا توحیدی
تعداد صفحات : 152
گروه سنی : 9 تا 12 سال
از مجموعه‌ی : پنی قشقرق
قیمت : 22500 تومان
فکر کردم من هم بدم نمی‌آید زندگیِ تازه‌ای شروع کنم و خیلی خوب است که مرتب سرِ آدم داد نزنند. برای همین گفتم من هم از این به بعد دیگر هیچ‌وقت دردسر درست نمی‌کنم.
بیشتر بدانید!
راستش را بخواهید اسمِ من واقعاً «پنی‌‌قشقرق» نیست.

پنلوپه جونزه! لقبِ «قشقرق» را بابایم به‌شوخی گذاشته روی من. اما من این دفعه واقعاً واقعاً نمی‌خواستم هیچ قشقرقی به پا کنم. فقط می‌خواستم زندگی جدیدی شروع کنم.

آخر می‌دانید! نصف‌کردن بریجت گریمز برای مسابقه‌ی استعدادیابی قرار بود یه کار باحال و هیجان‌انگیز از آب در‌بیاید نه اینکه آخرش جنجال به پا شود یا توی جریان اردوی مدرسه من واقعاً قصد نداشتم هیچ قشقرقی به پا کنم و هیچ‌چیز هم تقصیر من نبود. پای نفرین مومیایی‌ها وسط بود.

تازه من واقعاً نهایت تلاشم را کردم تا برای تولد مامان یک کیک رؤیایی بپزم، اما نمی‌دانم چرا آخرش یک فاجعه‌ی تمام‌عیار پختم.

پدید آورندگان
جوآنا نادین
جوآنا نادین
«جوآنا» مجموعه‌ی پنی قشقرق، و یک‌عالم کتاب دیگر مثل این نوشته. ریزه‌میزه، بامزه، باهوش، آب‌زیرکاه و عاشق موسیقی است. قبل از آنکه نویسنده بشود، همیشه دلش می‌خواست یک ستاره‌ی رقص باله یا قهرمان سوارکاری باشد، اما به‌جایش کارهای دیگری کرد: نجات‌غریقی استخر، گویندگی اخبار رادیو، نظافت خانه‌ی سالمندان و شعبده‌بازی. عاشق این است که صبحانه عصاره‌ی مالت روی نان تست بخورد و مربا روی نان تست دِسِرش باشد. یک روز خوب برای جوآنا روزی است که شیرینی بپزد، توی اینترنت بچرخد، توی کافه‌های پاریس بنشیند و با دخترش، که او را خیلی یاد پنی قشقرق می‌اندازد، بازی کند.
جس میخائیل
جس میخائیل
جِس عاشق این است که با رنگ‌های روشن و طرح‌های خیالی، شخصیت‌های بامزه بسازد و مردم را بخنداند. توی دنیا بیشتر از همه‌جا خانه‌ی نقلی‌اش را دوست دارد. خانه‌ای که توی آن با سگ کوچولویش زندگی می‌کند. بیشتر از همه وقتش را به این کارها می‌گذراند: طراحی، اسکن‌کردن، قلم‌زدن، چاپ، قالب‌زدن و بعضی‌وقت‌ها هم کار‌کردن با کامپیوتر وحشتناکش. جِس عاشق چرخ‌زدن و پیدا‌کردن چیزهای محشرِ عجیب‌و‌غریب است، آن هم توی بازارچه‌های اجناس دستِ‌دوم و خیریه‌ها. یک روز خوب برای او روزی است که لم بدهد توی یک ساحل آفتابی و یک‌عالمه خورشت کاری و بستنی بخورد. (البته نه با هم!)
مونا توحیدی
مونا توحیدی
مونا توحیدی مثل همه‌ی آدم‌ها در یک روزی از یک سالی ناغافل به این دنیا آمد. از سی سال اول زندگی‌اش اطلاعات دقیقی در دست نیست؛ تنها چیزی که به یاد می‌آورد این است که اگرچه بچه‌درسخوان بود، همیشه از مدرسه بدش می‌آمد. کابوسش هم این بود که تا آخر عمرش مجبور شود به مدرسه برود، اما بالاخره بزرگ شد و هیولای مدرسه دست از سرش برداشت. البته توی این چند ماهی که مجموعه‌ی وحشت در دبستان شومیان را ترجمه می‌کرد، یکی دو باری دلش برای مدرسه و ماجراهایش تنگ شد و ته دلش آرزو کرد دوباره به مدرسه برگردد؛ البته فقط برای چند روز.
شما چه می گویید
ثبت نظر به عنوان کاربر مهمان
ثبت نظر از طریق حساب کاربری
کاربر مهمان : فریما شریف

سلام این کتاب های خوبتان را به کتاب خانه ای هم دادید

سلام. هر کتاب‌خانه‌ای که خواسته است، ما هم کتاب‌ها را داده‌ایم.
کاربر مهمان : کتابخوان

اااووومممددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بله. در سراسر کشور پخش شده.
کاربر مهمان : کتابخوان

باورم نمیشه داره می اد

کاربر مهمان : سپهر

كى مى ايد و ايا ٤،٥و٦ با هم مى ايد و جلد بيشترى هم داره

تا وسط شهریور می‌آید. ۳ جلد ۴، ۵ و ۶ با هم می‌آیند و مجموعه جلد دیگری هم ندارد.
پیشنهادهای سر‌آشپز هوپا
برای تویی که این کتاب را دوست داشتی