مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
گالری
بیشتر بدانید
پدیدآورندگان
شما چه می گویید

عمه گیلاس 1/ هیولای کوه به دوش

نویسنده : محمدرضا شمس
تصویرگر : غزاله بیگدلو
تعداد صفحات : 181
گروه سنی : ۱۲ تا ۱۶ سال
از مجموعه‌ی : عمه گیلاس
قیمت : 15000 تومان
یک‌دفعه همه‌جا مثل قبرستان ساکت می‌شود. دیگر صدای مرده‌ها هم به گوش نمی‌رسد. انگار شب شعرشان تمام شده و به گورهایشان برگشته‌اند. شاید هم ایستاده‌اند و ما را تماشا می‌کنند.

امنیه‌ها به‌سرعت از جیپ پایین می‌پرند و تفنگ‌هایشان را رو به تاریکی نشانه می‌روند. صدای کشیدن گلنگدن‌ها بلند می‌شود. سرکار‌غضنفری مثل مرغی که وسط گاوصندوق بانک مرکزی تخم گذاشته باشد غافلگیر شده و نمی‌داند چه‌کار کند. با یک دست فانوسقه‌اش را می‌بندد و با دست دیگر زور می‌زند کلتش را دربیاورد و در همان حال با ترس رو به تاریکی فریاد می‌زند: «کی… کی… کی اونجاست؟»

بیشتر بدانید
فکر کن یک عمه داری، آن هم نه یک عمه‌ی معمولی، یک عمه ی جادوگر هزار ساله. حالا باید او را توی باغچه‌ی خانه‌اش بکاری. دختر عمه‌ات که از قضا عاشقش هم هستی کنار باغچه ایستاده و اشک می ریزد. شاید با تمام این تصورات کمی از احساس اسماعیل را درک کنی پسری که در پنجاه‌سالگي به دنيا مي‌آيد. او بايد سخت‌ترين تصميم زندگي‌اش را بگيرد. يا بايد زندگي اش را به سوي پيري ادامه بدهد يا به سوي کودکي. یک رمان دوجلدی ترسناک.

پدید آورندگان
محمدرضا شمس
محمدرضا شمس
محمدرضا شمس در سال 1336 متولد شد. نخستین کتاب این نویسنده با عنوان اگر این چوب مال من بود، در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسید. بعدها با انتشارات سروش، امیرکبیر، مدرسه، قدیانی، پیدایش، افق، محراب قلم، به نشر، حنانه، شباویز، و رویش همکاری داشت که حاصل آن چاپ بیش از سی عنوان کتاب بوده‌ است. از آثار او می‌توان به قصه‌های سر و ته، لِ بازیگوش، بادکنک و اسب آبی، صبحانه‌ى خیال و سبیل عمو اشاره کرد. شمس تاکنون جوایز بسیاری همچون قلم زرين جشنواره‌ی مطبوعات، دیپلم افتخار IBBY، لوح تقدیر كتاب سال كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، لوح زرین جشنواره‏ی مطبوعات كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان و دیپلم افتخار چهارمين جشنواره‏ی بين‏المللي نمايش عروسكي تهران، براي نمايشنامه‏ی لي‌لي لي‌لي حوضك را از آن خود کرده است.
غزاله بیگدلو
غزاله بیگدلو
غزاله بیگدلو یک‌وقتی کوچک بود: آن‌قدر کوچک که مجبور شد نه ماه و نه روز در شکم مادرش صبر کند تا تحمل دنيايی به این عجیب‌و‌غریبی را پیدا کند. وقتی در شکم مادرش بود، صبح تا شب خیال‏‌بازی می‏کرد و برنامه می‏‌ریخت که چکارها باید انجام دهد. خوب که فکرهایش را کرد، محکم‌‏ترین لگدش را به شکم مادرش زد. طوری‌که مادرش مجبور شد خیلی سریع ظرف توتی را که در دست داشت، زمین بگذارد و روانه‏‌ی بیمارستان شود. با پشتکاری که داشت اولین برنامه‌‏اش را خیلی سریع عملی کرد و آن‌قدر بزرگ شد که بتواند با کرم‏‌های توی باغچه بازی کند. ساعت‏‌ها برایشان تونل می‌‏کند و از اینکه در این کندن کرمی له شود، ذره‌‏ای نا‌امید نمی‌‏شد. مگس‏‌ها را شکار می‌‏کرد و جلوی مرغ‌‏ها می‌‏انداخت تا به مرغ‌ها روش استفاده از مگس‌‏کش را یاد داده باشد. مورچه‏‌ها را با وعده‌‏ی قند و شکر از راه به‌ در می‌‏کرد تا به آن‌ها راهی جز راه خانه‌‏شان نشان دهد. او تصميم گرفت برای اینکه از مسئولیت‌‏های آدم‌بزرگ‏‌ها خلاص شود، همیشه یک دختر کوچولو باقی بماند. اول یک قصه برای خودش تعریف کرد و یکهویی دلش خواست برایش نقاشی بکشد. بعد دید که داستانش می‏‌آید و هی هوس می‏‌کند که برای داستانش نقاشی کند. راه خوبی بود برای اینکه کوچک بماند و اصلاً کسی فکر نکند که او بزرگ شده. بعد فهمید کسانی هستند که داستان نقاشی‏‌دار چاپ می‏‌کنند. به‌همین‌خاطر زرنگی کرد و گفت من بلدم از این کارها بکنم. آن‌ها هم گفتند داستان از ما، تو برو نقاشی کن. تا اینکه متوجه شد به آدم‏‌های اين‌جوری می‏‌گویند «تصویرگر». او هم بدش نیامد و گفت: «قبول است.»
شما چه می گویید
ثبت نظر به عنوان کاربر مهمان
ثبت نظر از طریق حساب کاربری
پیشنهادهای سر‌آشپز هوپا
برای تویی که این کتاب را دوست داشتی