مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

نسرین‌نوش امینی

نویسنده, مترجم
کوچولو که بودم، همیشه آرزو داشتم از نوک یه فانوس دریایی آویزون پای یه لک‌لک بشم و پر بگیرم. دلم می‌خواست تهِ اقیانوس همسایه‌ی یه ماهی قرمز خط‌خط‌دار بشم. آرزو داشتم قدم اون‌قدر بلند بشه که کله‌م از وسط ابرها بزنه بیرون، روزی یه کاسه ابر بخورم، توی اتاقم یه آسمون سورمه‌ای واسه خودِ خودم داشته باشم، به‌جای فرش، کفِ اتاقم از چمن باشه و شب‌های امتحان زیر نورِ کرم شب‌تاب درس بخونم. دلم می‌خواست صندلی اتاقم بوی اونی رو که دوستش دارم، تا همیشه‌ی همیشه توی خودش نگه داره. توی دنیای ‌راستکیِ آدم‌ها رسیدن به این آرزوها سخته. ولی توی دنیای خال‌خالی قصه‌ها به آرزوهای گنده‌تر از این هم می‌شه رسید، اینه که آخرین آرزوم شد نویسنده شدن!

***

نسرین‌نوش امینی، نویسنده، مترجم و ویراستار است. کارشناسی ارشد زبان‌و‌ادبیات فارسی خوانده. به‌خاطر کتاب کارت دعوت داری موش‌موشک؟ برگزیده‌ی اولین کارگاه خلق کتاب تصویری و برنده‌ی نشان پنج‌ستاره از شورای کتاب کودک و چهار لاک‌پشت پرنده شد. رمان بابابزرگ کله‌پشمکی و صورتی من او یکی از برندگان جشنواره‌ی پرنده‌ی آبی بود و داستان هندوانه‌ی بنفش او داستانِ برتر انجمن نویسندگان. کتک‌خور سلطنتی و کوهستان شارلاتان نام کتاب‌های دیگری است که از همین نویسنده و مترجم در نشر هوپا منتشر شده است.

کتاب‌های نسرین‌نوش امینی

کتک‌خور سلطنتی

کتک‌خور سلطنتی

,«یه کتک‌خور به دنیا اومده که زوزه بکشه! مثل خوکی که توی گِل گیر افتاده! … دفعه‌ی بعد جیغ بزن و زوزه بکش! می‌شنوی چی می‌گم؟ اگه این کار رو نکنی به پاپا می‌گم که جُل‌پاره‌های خودت رو بهت بپوشونه و با یه اردنگی پرتِت کنه توی خیابون‌ها. همون‌جایی که قبلاً بودی.» روح جمی پرواز کرد و اوج گرفت. توی دلش گفت: «چه بهتر! من که از خُدامه! خیلی هم ممنونم از لطف شاهونه‌ی شما. جُل‌پاره‌های خودم رو می‌پوشم و توی یه چشم به هم زدن می‌زنم به چاک!»
بیشتر بخوانید
وزوزه‌ جادو، مسافر ایستگاه سه‌و‌نیم

وزوزه‌ جادو، مسافر ایستگاه سه‌و‌نیم

,دست کرد زیر کُتش و حسابی آنجا را گشت. چند ‌‌لحظه بعد یک قلم‌موی دسته‌بلند طلایی و براق توی دستش بود … مهتاب گفت: «اسمش چیه؟» آقای بلوط‌چیان چشم‌هایش را تنگ کرد و گفت: «اسمِ کی؟» مهتاب گفت: «اسم همون دوستم که می‌گید این رو برام فرستاده.» -‌ آهان! اسمِ آن دوست را می‌گویید! مهتاب ذوق‌زده گفت: «اسمش بِهدونه نیست؟ آخه اون هم مثل شما یه سنجابه!» آقای بلوط‌چیان یک‌دفعه کلافه شد، دست به پیشانی‌اش کشید و عرقش را پاک کرد: -‌ ای وای! چقدر هوا گرم و طاقت‌فَرسا چُده. می‌چَوَد لطفاً برای من یک لیوان چَربَتِ خنک بیاورید؟
بیشتر بخوانید
مسافری با پاپوش‌های جهنمی

مسافری با پاپوش‌های جهنمی

,دیگر حوصله‌ی ارباب گوریل‌ها را نداشتم. عوضش دویدم طبقه‌ی بالا، رفتم اتاق مطالعه‌ی بابایم و شیپور را پیدا کردم. بدنه‌ی مسی‌اش هنوز هم برق می‌زد، اما چاله‌چوله‌های رویش از چاله‌چوله‌های گلگیر یک ماشینِ تصادفی هم بیشتر بود. شیپور را محکم تکان‌تکان دادم. انگار که بخواهم صداهایی را که قبلاً تویش رفته، بریزم بیرون. بعد نفس عمیقی کشیدم و گذاشتمش توی دهانم: «ناخداکِرَکِستون! اوهوی! با شما هستم! منم، بادی استِبینز، گمونم یکی از نوه‌های شما باشم، صدام رو می‌شنُفین؟ لیز قوری رو فروخته! پس نمی‌خواد از توی قوری جوابم رو بدین! راستی حال و اوضاع چطوره؟ خودتون که خوبین؟ گنجتون چطوره؟ کجا قایمش کردین آقای محترم؟!»
بیشتر بخوانید
کارآگاه جرقه، سگِ پلیس‌مخفی 1/ جرقه و مسابقه‌ی سگ پلیس

کارآگاه جرقه، سگِ پلیس‌مخفی 1/ جرقه و مسابقه‌ی سگ پلیس

,«جرقه» شجاع، باهوش و خیلی تَر‌و‌فِرز است و دوست دارد سگِ پلیس شود. ولی جرقّه شبیه سگ‌های پلیس نیست. خانواده‌اش سگ‌های عروسکی و خانگی هستند و هیچ‌کدام تا حالا همچین شغل‌هایی نداشته‌اند. اما جرقّه عاشق ماجراجویی است و تصمیم گرفته در آزمون سگِ پلیس کلانتری شهر آفتابگردان شرکت کند.
بیشتر بخوانید
کارآگاه جرقه، سگ پلیس‌مخفی 2/ جرقه و آموزشگاه پلیس

کارآگاه جرقه، سگ پلیس‌مخفی 2/ جرقه و آموزشگاه پلیس

,امروز آموزش «جرقّه» شروع می‌شود. جرقّه آموزش می‌بیند که یک سگِ پلیسِ مخفی شود. آزمون‌های سگِ پلیس سخت بودند و دوره‌ی آموزشی مهارت‌ها سخت‌تر. ولی جرقّه و دوست جدیدش، «شکر‌پنیر» یک چالش اضافی هم دارند تا «گروهبان‌سخت‌پسند» بتواند مهارت‌ کارآگاهی‌شان را هم بسنجند.
بیشتر بخوانید
کارآگاه جرقه، سگ پلیس‌مخفی 3/ جرقه و دزدِ تاجِ جواهر‌نشان

کارآگاه جرقه، سگ پلیس‌مخفی 3/ جرقه و دزدِ تاجِ جواهر‌نشان

,قلب «جرقّه» تاپ‌تاپ می‌زند. حالا دیگر در کلانتری شهر آفتابگردان استخدام شده و اولین مأموریتش به عنوان یک سگِ پلیس مخفی این است که دزدِ تاج جواهر‌نشان را شناسایی کند.
بیشتر بخوانید
کارآگاه جرقه، سگ پلیس‌مخفی 4/جرقه و دزدِ سگ‌های عروسکی

کارآگاه جرقه، سگ پلیس‌مخفی 4/جرقه و دزدِ سگ‌های عروسکی

,«جرقّه» به‌عنوان یک سگِ پلیسِ مخفی اولین پرونده‌اش حل کرده. ولی این‌دفعه مأموریتش فرق می‌کند. این دفعه آبجی‌اش، «کریستال» را دزدیده‌‌اند. غیر از کریستال دو تا سگ عروسکیِ کیفی دیگر هم توی مراسم فرشِ قرمزِ سینما توی شهر آفتابگردان دزدیده شده‌اند.
بیشتر بخوانید
کوهستان شارلاتان

کوهستان شارلاتان

,یک‌دفعه‌ قلبم از جا کنده شد. توی آینه‌ی انگشترم، پشت پنجره، صورت آدمی را دیدم که زل زده بود توی کابین، یک آدم با صورتی به‌سفیدی قارچ. تمام موهای کله‌ام سیخ شد. تیز برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم. پشت پنجره سیاه و خالی بود. یعنی هیچ‌کس متوجه هیچ‌چیز نشده بود؟ هیچ‌کدامشان آن صورت سفید را ندیده بودند؟ نگاهم دور میز چرخید و روی خارخاسک و گاگول‌تِرِکون ثابت ماند. چیزی هم اگر دیده بودند، حالا بی‌خیال بودند و به روی خودشان نمی‌آوردند.
بیشتر بخوانید