مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

نارسیس زهره‌نسب

مترجم
نارسیس زهره‌نسب همیشه گل سر‌سبد خانه و مدرسه بود و همه انتظار داشتند معلم یا دکتر داروساز شود، ولی به‌جای آن رفت دانشکده‌ی هنر و تا دوره‌ی کارشناسی ارشد در رشته‌ی تئاتر درس خواند. بعدها به هلند رفت و باز هم درس خواند، این بار در رشته‌ی تولیدات چندرسانه‌ای، یک رشته‌ی به‌شدت شیک و مدّ روز که هیچ‌کس حتی خودش نمی‌داند کِی و کجا می‌شود از آن استفاده کرد. الان چند سالی است که از زبان هلندی به فارسی ترجمه می‌کند. داستان‌های کوتاه هم می‌نویسد و مجموعه‌ای از داستان‌هایش به نام عبور معطر در سال 1388 منتشر شده است.

کتاب‌های نارسیس زهره‌نسب

هوکوس پوکوس پنگوئن

هوکوس پوکوس پنگوئن

,خُف تهِ کاذب کلاه را باز کرد تا آشیل خودش را توی آن جا بدهد. گفت: «کمی تنگ است، باید ببخشی.» پنگوئن گفت: «زیاد هم بد نیست. راحتم.» خُف درِ فضای کاذب را بست و آشیل توی کلاه قایم شد. بعد خُف کلاه را گذاشت روی سرش و گفت: «من اول با چندجور شعبده‌بازی سرِ مردم را گرم می‌کنم تا نوبت تو برسد.» از تهِ کلاه صدایی گفت: «باشد. قبول است.» خُف گفت: «اول از همه، کسی را از وسط جمعیت صدا می‌کنم تا روی صحنه بیاید. بعد می‌گذارم توی کلاه را ببیند و مطمئن بشود که کلاه خالی است.» عجیب بود که خُف با کلاهش حرف می‌زد، ولی خُب، فعلاً چاره‌ای نبود.
بیشتر بخوانید
کرکس

کرکس

,در میان محوطه‌ی بتونی و پرت کارخانه‌ی خودروسازی کرکس، موتور ماشین شاسی‌بلندی به غرش درآمد، ماشین از جا کنده شد و به‌سرعت محوطه را ترک کرد. در آسمان باز شده بود و باران سیل‌آسا می‌بارید، طوریکه زمین حسابی خیس و سُر شده بود، اما راننده‌ عین خیالش نبود. پایش را گذاشته بود روی گاز، توی محوطه‌ی بی‌در‌وپیکر کارخانه می‌تاخت و ناله‌ی لاستیک‌های خیس ماشین را که به زمین می‌سایید درآورده بود. وقتی بالاخره ترمز کرد، ناله‌ها به جیغی بلند تبدیل شدند و ماشین از حرکت ایستاد. درهای ماشین از دوطرف باز شد و مأمورهای حفاظت از آن بیرون پریدند.
بیشتر بخوانید