مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

مینا مانی‌قلم

مترجم
من سال 1364 در تهران به دنیا آمدم. پدر و مادرم آن‌قدر شیفته‌ی زبان فرانسه بودند که من و خواهرم را برای درس خواندن به مدرسه‌ی ژاندارک فرستادند و من از کودکی با این زبان شیرین و دوست‌داشتنی آشنا شدم. هنوز هم آن سارافون‌های سورمه‌ای یک‌دست را که من و هم‌مدرسه‌ای‌هایم می‌پوشیدیم و آن نظم سختگیرانه و دست‌نخورده‌ی ژاندارکی را به یاد دارم، چیزی که باعث شده بود مدرسه‌مان شبیه دیرهای مذهبی باشد و ما شبیه راهبه‌ها. در دانشگاه هم همین زبان را دنبال کردم. نثر زیبای «شازده کوچولو» مرا با دنیای ادبیات کودک آشنا کرد. از هم‌کلاسی‌هایم که بعدها در کوچه‌باغ‌های دور و نزدیک این دنیا پراکنده شدند، خبر چندانی ندارم، ولی من خودم اینجا هستم. در کنار شما که کتاب‌های ترجمه‌شده‌ام را می‌خوانید و کتاب‌هایی که روی میز کارم گذاشته‌ام تا بعدها برایتان ترجمه کنم.

تا حالا کتاب‌های هنر برای خردسالان، شاهزاده‌ی بافنده، ستاره و مرد جوان، زهره و شن‌های آبی و شب‌به‌خیر آنوکی را ترجمه کرده‌ام و رمان‌های عشق دوردست و طالع نحس من و او، راجر گوزن شمالی و مجموعه‌کتاب‌های ماجراهای جادویی آقای ماژیکا را. کتاب ماجراهای آقای بولک که الان در دست شماست، آخرین ترجمه‌ی من است. من این کتاب را خیلی دوست دارم، شما چطور؟

کتاب‌های مینا مانی‌قلم

ماجراهای آقای بولک

ماجراهای آقای بولک

,ﺁقای بولک مرد کوچکی است که نمی‌شود سنش را حدس زد. او پشت یک کراوات خاکستری که برایش خیلی بزرگ است، گم شده. قدش به زحمت به میز کارش می‌رسد، حتی زمانی که روی نوک پاهایش ایستاده! برای آنکه با‌وقار به‌نظر برسد، لباس‌های سایز بزرگ می‌پوشد. حتی پاچه‌های شلوارش را تا نمی‌زند و از کمربند هم استفاده نمی‌کند. خیاطش بارها به او گفته که اندازه‌ی پاچه‌ی شلوار تو را مرد نمی‌کند، اما بولک که نمی‌خواهد چیزی در این مورد بشنود، می‌گوید: «خواهش می‌کنم! شلواری به‌اندازه‌ی مشتری‌های بزرگتان می‌خواهم.» راه رفتن با شلواری که دستِ‌کم چهل سانتی‌متر روی زمین کشیده می‌شود،کمی غیر‌عادی است. بولک برای اینکه رسیدن به محل کارش بیشتر از سه ساعت طول نکشد و آسفالت خیابان را هم نسابد، فکر‌های بکری به سرش می‌زد.
بیشتر بخوانید