مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

مهرنوش گلشاهی‌فر

مترجم
کوچولو که بودم مثل همه‌ی بچه‌های دیگر دنیا دلم می‌خواست کارهای هیجان‌انگیز بکنم. دوست داشتم خواننده‌ی آهنگ‌های خارجیِ توی فیلم‌ها بشوم. تازه دکتر و جراح و وکیل و استاد و یک عالمه چیزِ دیگر هم بشوم. خدا را شکر بالاخره من هم مثل بقیه یک کمی بزرگ شدم! فهمیدم که باید یک کمی هم جدی شوم و فکری برای زندگی‌ام بکنم. بعد معلم شدم. بعد مامان شدم... بعدش فکر کردم تنها چیزی که یک کمی به خواننده‌شدن شبیه است، ترجمه‌ی کتاب است. بعد دانشگاه رفتم و باز هم دانشگاه رفتم. الان در کشور هلند زندگی می کنم. هم خانم‌معلم هستم و هم مامان دخترهای کوچولویم . از زبان انگلیسی و هلندی، کتاب‌هایی برای بزرگسالان و بچه ها ترجمه می‌کنم.

کتاب‌های مهرنوش گلشاهی‌فر

یک شب باحال‌تر از باحال

یک شب باحال‌تر از باحال

,یک‌دفعه از میان تاریکی، سیاهی هیکلی بیرون آمد. لوته از وحشت جیغ کشید: «وااااااااااااای!» هیکل هم داد زد: «نه!!!!!!!!!!!!» باورش نمی‌شد! پسر همسایه‌شان، فلیکس بود. معلوم نبود از کجا پیدایش شده. صورتش کاملاً نورانی و روشن بود. یک‌کمی طول کشید تا لوته بفهمد که این نور از چراغ‌قوه‌ای است که فلیکس توی دستش گرفته. طوری نور چراغ‌قوه را توی صورتش گرفته بود که بیشتر شبیهِ روح شده بود. روحی سفید که خودش می‌توانست آدم را قبضِ روح بکند. فلیکس ‌کمی نخودی‌نخودی خندید: «هی! هی! هی!» لوته با صدای بلند گفت: «فلیکس!» فلیکس انگشتش را روی بینی‌اش گذاشت و گفت: «هیس‌س‌س‌س‌س‌س‌س‌س‌س‌س‌س‌س‌س‌!»
بیشتر بخوانید!
اردک‌های بنفش ۱/ جوجه‌تیغی عزیز! خوش آمدی

اردک‌های بنفش ۱/ جوجه‌تیغی عزیز! خوش آمدی

,هکتور آهی کشيد و گفت: «من ديگر نمی‌دانم که بايد چه‌کار کنيم تا بتوانيم جوجه‌تيغی را ببريم پايين.»
آلبرت به‌شوخی گفت: «می‌خواهی از شاخه و کاغذ برايش بال بسازيم تا پرواز کند؟»
هکتور خنديد و گفت: «فکر می‌کنم اگر از کاغذها، هواپيما درست کنيم بيشتر بهمان خوش بگذرد!»
بیشتر بخوانید!
اردک‌های بنفش ۲/ هر روز یک ابر تازه

اردک‌های بنفش ۲/ هر روز یک ابر تازه

,اين روزها فيونا کمی می‌نشيند و بادقت به يک ابر خاص توی آسمان نگاه می‌کند.
روزهايی که باد می‌وزد، حرکت دو تا ابر را دنبال می‌کند.
فيونا به همه می‌گويد که چقدر از اين کار لذت می‌برد و چقدر اين کار خوش حالش می‌کند...
بیشتر بخوانید!
اردک‌های بنفش ۳/ سفرِ خوبی داشته باشی!

اردک‌های بنفش ۳/ سفرِ خوبی داشته باشی!

,هکتور گفت: «بيا برويم بيرون برف‌بازی کنيم!»
آلبرت گفت: «اول شالت را بردار تا سردت نشود!»
هکتور گفت: «بيا قلعه‌ی برفی ام را نگاه کن!»
آلبرت گفت: «اينکه چيزی نيست! جغدِ برفی من را نديده‌ای!»
بیشتر بخوانید!
اردک‌های بنفش ۴/ ماجراجویی

اردک‌های بنفش ۴/ ماجراجویی

,فيونا گفت: «فقط يک مشکل دارم. راهِ خانه‌ام را نمی‌توانم پيدا کنم.»
آلبرت گفت: «خُب بيا برويم خانه‌ی ما! ما راهِ خانه را بلديم. اول می‌رويم طرف شاخ هاي بزرگ گوزن، بعد می‌رويم سراغ پاهای غول بزرگ.»
بیشتر بخوانید!