مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

مهتاب محبوب

مترجم
از بچگی جدی بودم. حالا چی شده با این روحیه، اولین ترجمه‌ام حسابی بانمک از آب دراومده، از عجایب روزگاره. خاطره‌ی معروف کودکی‌م کتاب‌دزدی توی سن چهار‌سالگیه. کلاس پنجم و رؤیای فضانورد شدن به‌خوبی یاد می‌آد. بعدها زمینِ روبه‌روم دیدنی‌تر ‌شد و رؤیای فضا دورتر. کتاب‌ها هزارتوهایی برام می‌ساختند که از هر فضایی دورتر، اما واقعی‌تر بود. زندگی‌نامه‌ی آدم‌های بزرگ رو که می‌خوندم، همه‌ش فکر می‌کردم من تا سن اون‌ها چقدر وقت دارم. حالا که سی‌و‌سه ساله‌م، دلم نمی‌خواد چشمم به اون زندگی‌نامه‌ها بخوره، بس‌که بیشتر اون سن‌ها رو رد کرده‌م. سال‌های زیاد نوشتن برام چیزی بود خواستنی و دور، فکر می‌کردم نویسنده‌ها موجودات عجیب‌غریبی‌اند. اما بعد برام راهی جز ترجمه کردن باقی نموند. دیگه پشتِ هم می‌نویسم و دنبال صدایی‌ام که آشوب‌ توی کله‌ی من رو بیرون بکشه. دوست دارم نوشته‌هام راه دختر‌کوچولوها رو برای رسیدن به رؤیاهاشون هموارتر کنه. راستی، اگه شما از اون‌هایی هستید که دوست دارند زودتر بزرگ شوند، باید بگم من هم از اون‌هام که کاملاً بهتون حق می‌دن.

کتاب‌های مهتاب محبوب

انگار 12 و 3/4 ساله بودن بس نبود که حالا مادرم هم می‌خواهد نامزد ریاست‌جمهوری شود!

انگار 12 و 3/4 ساله بودن بس نبود که حالا مادرم هم می‌خواهد نامزد ریاست‌جمهوری شود!

,دلایلِ اینکه مامان نباید نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شود: ۱- من بسیار بیشتر از آنچه باقی مردم بهش نیاز دارند، به او نیازمندم، حتی بیشتر از آن یارویی که خانواده‌اش گرسنه و سرمازده بودند. ۲- مامان مجبور خواهد شد با یک میلیون نفر دست بدهد و ممکن یک مریضی وحشتناک بگیرد، مثل همان‌که برای رییس‌جمهور سریال ِ ۲۴ اتفاق افتاد. ۳- الان که دقیقاً بدترین قیافه را دارم، عکاس ها برای عکس گرفتن از من صف کشیده‌اند. مامان نمی‌تواند صبر کند تا من این مرحله‌ی ناجور را رد کنم بعد نامزد ریاست‌جمهوری شود؟ مثلاً وقتی سی‌سالم شده باشد؟ ۴- و مهم‌ترین دلیل برای اینکه مامان نباید نامزد انتخابات شود این است که: من نمی‌خواهم هیچ اتفاق بدی برایش بیفتد!
بیشتر بخوانید