مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

مریم طباطبایی

تصویرگر
مریم طباطبایی در سال 1359 متولد شد. او دانش آموخته‌ی رشته‌ی نقاشی است. فعالیتش را در زمینه ی تصویر‌گری کتاب کودک و نوجوان از 1379 آغاز کرده است. آثار او تاکنون در جشنواره‌های متعددی همچون جشنواره‌ی مطبوعات، دوسالانه نیایش، جشنواره کتابهای به نشر، انجمن کتاب کودک و نوجوان مونیخ برگزیده شده اند.

نقاشی، تصویرسازی و چاپ دستی از فعالیت‌های دیگر مریم طباطبایی است.

کتاب‌های مریم طباطبایی

چشم شب

چشم شب

, اولش فقط سکوت بود و تاریکی. اما بعد، کم‌کم زمزمه‌هایی شنید. زمزمه‌ها او را دعوت می‌کردند که به آن‌ها بپیوندد. سوگل حواسش جمع بود و می‌دانست که قرار نیست به کسی یا چیزی بپیوندد. او فقط باید از این مه عبور می‌کرد و سمت دیگرش به ماکارا و نگهبان دشت و نون‌قندی می‌رسید. اولش توی مه یک‌عالمه درخت پر برگ دید و بعد بین درخت‌ها و شاخه‌هایشان سایه‌هایی دید که کمرنگ‌تر از درخت‌ها بودند. سایه‌ها شکل‌های مختلفی داشتند. بعضی‌هایشان شبیه آدم‌ها یا دیگر حیوانات بودند و بعضی‌ها هم شبیه موجودات دیگری که نمی‌شناختشان. همان‌طور که جلو می‌رفت، یکی از سایه‌ها از درختش پایین خزید و پیش آمد و مقابلش ایستاد. سوگل کمی او را تماشا کرد. سایه خیلی کمرنگ و شفاف بود، اما به نظرش آشنا بود. سایه گفت: «می‌دونستم که دوباره می‌بینمت!»
بیشتر بخوانید
آب‌نبات چوبی آویزان و هویج‌های سرگردان

آب‌نبات چوبی آویزان و هویج‌های سرگردان

,نه اینکه علیرضا دلِ خوشی از مدرسه داشته باشد، نه. آنجا هم همین‌طور بود. بچه‌ها برای خنده کله‌ی علیرضای کوچولو را توی تراش می‌کردند یا او را به آدامس می‌چسباندند و از زیر میز آویزانش می‌کردند. خانم معلم هم که اصلاً علیرضا را نمی‌دید. یک عینک ته‌استکانی گنده هم می‌زد، ولی باز علیرضا را نمی‌دید، اما علیرضا اصرار داشت که آدم است. درست مثل یک هویج بود که از رنگش، از درازی‌اش و از کله‌ی سبزش پیداست که هویج است و خودش هم همه‌جا می‌گوید: «من هویجم!» توی شیرین‌پلو باشد یا عدس‌پلو، توی آب‌میوه‌گیری باشد یا خوراک مرغ، همه‌جا می‌گوید: «من هویجم! من هویجم!» علیرضا مثل یک هویج اصرار داشت بگوید که من آدمم!
بیشتر بخوانید