مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

لیلیانا فورتونی

تصویرگر
لیلیانا فورتونی اهل بارسلوناست. نصف وقتش را صرف طراحی و تصویرگری می‌کند و نصف دیگرش را صرف خلق دنیاهای عجیب‌وغریب و تماشای فیلم و خوردن کنگرفرنگی و غذاهای ژاپنی. با ژائومه کوپونس اتفاقی آشنا شد و از آن موقع به بعد چند تا کتاب باحال و بامزه با هم کار کرده‌اند، مثل مجموعه‌ی آگوس و هیولاها.

کتاب‌های لیلیانا فورتونی

آگوس و هیولاها 1/ پَتی‌پَن از راه می‌رسد

آگوس و هیولاها 1/ پَتی‌پَن از راه می‌رسد

,یکهو دیدمش. آنجا بود. از کوله‌پشتی‌ام آمده بود بیرون و به بدنش کش‌وقوس می‌داد و خودش را می‌تکاند تا از شرّ گردوخاکی که پوشانده بودش، خلاص شود. باورم نمی‌شد! چی بود؟ آدم‌فضایی؟ جن؟ یا... هیولا؟ نمی‌دانستم چه بگویم، ولی از بس حیرت کرده بودم، نمی‌توانستم دهانم را ببندم. ـ چه‌ا‌ت شده بچه‌جان؟ چرا این‌جوری نگاهم می‌کنی؟ کتاب داری؟ کجاست؟ چند تا داری؟ بخوانیم؟ اسم من پَتی‌پَن است، ولی دوست‌هایم بهم می‌گویند آقای پتی‌پن. هیولای کتابم. اسم تو چیست؟ ـ ها... آ... آ... آ... آگوس پیانولا!
بیشتر بخوانید!
آگوس و هیولاها 2/ ناتیلوس را نجات بدهیم

آگوس و هیولاها 2/ ناتیلوس را نجات بدهیم

,مرتب نگه‌داشتن اتاق از خیلی از مشکلات جلوگیری می‌کند. اگر پدر و مادری وارد اتاقی بشوند و ببینند همه‌چیز مرتب و منظم است، اصولاً شک نمی‌کنند. خب البته پدر و مادرهایی هم هستند، مثل مال من، که همیشه یک چیزی پیدا می‌کنند.
بیشتر بخوانید!
آگوس و هیولاها 3/ ترانه‌ی پارک

آگوس و هیولاها 3/ ترانه‌ی پارک

,همین‌که بیدار شدیم، بعد از آنکه رکورد جهانی زود صبحانه‌خوردن را شکستیم، هیولاها رفتند توی کوله‌پشتی‌ام و با هم از خانه زدیم بیرون. ـ نمی‌فهمم چه اصراری داری همه‌جا عروسک‌هایت را با خودت ببری. بچه‌ای به‌سن تو... ـ بهتان تکلیف نداده‌اند؟ ـ چرا! اتفاقاً برای همین دارم می‌روم پارک! باید درباره‌ی یکی از چیزهای مربوط به شهر مطلب بنویسیم. من پارک را انتخاب کرده‌ام. ـ آفرین پسرم! انتخاب خیلی خوبی است!
بیشتر بخوانید!
آگوس و هیولاها ۴/ جنگ جنگل

آگوس و هیولاها ۴/ جنگ جنگل

,توی افسانه‌ها آمده که سال‌های سال پیش، جن‌ها و پری‌های جنگل‌های اطرافمان به‌خاطر این سکه با هم درگیر شدند و آخرسر جنگی درگرفت که بهش می‌گویم جنگ جنگل.
البته نیاز به گفتن نیست که این‌ها افسانه است، ولی خب داستانش تقریباً این‌جوری بود که...
همه‌چیز از وقتی شروع شد که دقیقاً در یک لحظه، یک جن و یک پری سکه‌ای زرّین پیدا کردند که وسط جنگل می‌درخشید.
جن و پری شروع کردند به جروبحث. کم‌کم کارشان بالا گرفت و آخرسر همه‌ی جن‌ها و پری‌های جنگل افتادند به جان هم و جنگ وحشتناکی را شروع کردند.
بیشتر بخوانید!