مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

لیز پیشون

نویسنده و تصویرگر
لیز پیشون، متولد 1963 در لندن است. از کودکی عاشق نقاشی کشیدن بود، در دانشگاه گرافیک خواند و بعد هم شد تصویرگر کتاب‌های کودکان. سال 2004 اولین کتاب تصویری‌ خودش را برای خردسالان منتشر کرد و بابت همین کتاب و چهار کتاب دیگری که بعد از آن، برای خردسالان نوشت و نقاشی کرد، کلی جایزه‌های جورواجور بُرد: سه خوک ترسناک و گرگ گنده‌ی مهربان، حشره‌ی خیلی زشت، برادرِ بزرگم بوریس، پنگوئن‌ها و بیل خسته.

ماجراهای تام گیتس اولین مجموعه‌ای است که برای نوجوانان نوشته و تا امروز ده جلدش را منتشر کرده است.

کتاب‌های لیز پیشون

تام گیتس 9/ تام گیتس، بهترینِ کلاس (تقریباً)

تام گیتس 9/ تام گیتس، بهترینِ کلاس (تقریباً)

,پیشنهادهای من برای بهترینِ کلاس شدن (متأسفانه خودم هیچ‌کدام این کارها را نکردم.) سرِ کلاس‌ها بیدار بمانید. (کمک می‌کند دیگر!) دارم زور می‌زنم. از معلم‌هایتان نقاشی‌های خنده‌دار نکشید. دوروبر قلدر کلاس نپلکید تا توی دردسر نیفتید. نگذارید مامان و بابا چیزی توی دفتر گزارش تحصیلی‌تان بنویسند. نگذارید خواهر بداخلااقتان بهتان امر و نهی کند. (ربط مستقیمی به مدرسه ندارد، ولی باز مهم است!)
بیشتر بخوانید
تام گیتس 8/  آره! نه (شاید…)

تام گیتس 8/ آره! نه (شاید…)

,بعضی‌وقت‌ها تصمیم گرفتن خیلی راحت نیست. به‌خصوص وقت‌هایی که خواهر بداخلاقم دِلیا یک‌جور تهدیدآمیزی می‌آید سروقتم. حرف نزن، کارت رو بکن! مامان عزمش را جزم کرده کل خانه را مرتب کند. می‌گوید اگر نمی‌توانم تصمیم بگیرم چه چیزهایی را رد کنم بروند، خودش جایم تصمیم می‌گیرد. فاجعه می‌شود ها! خوشبختانه آفتاب‌های لب‌بوم برای نجاتم سرمی‌رسند (بیش‌تر از یک بار هم)
بیشتر بخوانید
 تام گیتس 7/ بختم یک‌کم گفته

تام گیتس 7/ بختم یک‌کم گفته

,بابا پیشنهاد داد: «چه‌طوره که...بریم پیاده‌روی؟» سؤالِ من این بود که: «پیاده‌روی؟ کجا؟» بابا گفت: «یه جای قشنگ.» من پیشنهاد دادم: «شکلات‌فروشی قشنگه؟» «نه تام، منظورِ من یه جایی مثلِ پارک بود.» به بابا گفتم: «من اگه سگ داشتم، خیلی هم خوشحال می‌شدم بریم بیرون پیاده‌روی.» بابا یادم انداخت که: «ما نمی‌تونیم سگ بیاریم چون دِلیا به سگ حساسیت داره.» من هم زیرِلب گفتم: «من که ترجیح می‌دم سگ داشته باشم تا دِلیا دوروبَرم باشه.» بابا حرفم را نشنید چون سرش گرمِ برداشتنِ یک تکه نخ بود از روی قفسه...
بیشتر بخوانید
تام گیتس 6/ خوردنی‌های خیلی ویژه (نه)

تام گیتس 6/ خوردنی‌های خیلی ویژه (نه)

,این‌همه برف یعنی مدرسه تعطیل. بله! حیف که مجبورم روزم را با مارکوس بگذرانم (که خیلی روی اعصاب است).به‌نظر عمو‌کِوین فکرِ خوبی است که به مناسبت پنجاهمین سالگرد ازدواج آفتاب‌های لب‌بوم یک عکس خانوادگی بگیریم. (من که فکر می‌کنم اسمِ چنین‌چیزی را نمی‌شود گذاشت هدیه).دِلیا هم خیلی مشتاق عکس خانوادگی نیست.بداخلاق شده (یعنی قیافه‌اش هیچ تغییری نکرده دیگر). عُق!عکس خانوادگی نه!
بیشتر بخوانید
تام گیتس 5/ خیلی فوق‌العاده است، توی بعضی کارها

تام گیتس 5/ خیلی فوق‌العاده است، توی بعضی کارها

,آقای فولرمن روی تخته می‌نویسد پیراشکی. بعد مارک کلامپ حشره را پیشنهاد می‌کند. کل این مدت را من دارم برای خودم فکر می‌کنم. فکر می‌کنم چرا قیافه‌ی آقای فولرمن جوری است که انگار هیچ‌وقت هیچ‌وقت خسته نیست. شاید دلیلش این باشد که چشم‌هایش خیلی گنده و عریض و تیزند؟ آقای فولرمن واقعاً گنده‌ترین چشم‌های ور‌قلمبیده‌ی دنیا را دارد. دارم به همین فکر می‌کنم. فقط هم فکر نمی‌کنم ها. واقعاً می‌گویمش، با صدای بلند: «چشم‌های ورقلمبیده!»
بیشتر بخوانید
 تام گیتس 4/ فکرهای نبوغ‌آمیز، بیشترشان

تام گیتس 4/ فکرهای نبوغ‌آمیز، بیشترشان

,اگر نوشته‌هایم به‌ نظرتان یک‌کم لرزان می‌آید، دلیلش این است که همین الان حسابی جا خوردم! برای اینکه آرام بشوم، دارم دنبال بیسکویت‌های مخصوص مواقع اضطراری‌ می‌گردم که همیشه زیر تختم قایم می‌کنم. (الان هم که قطعاً یک موقع اضطراری است.) آخیش! بهتر شد. خیلی‌خُب، بگذارید برایتان توضیح بدهم چی شد. من توی حمام بودم و وانمود می‌کردم دارم دوش می‌گیرم، ولی مشغول خواندن کتاب ‌مصورم بودم (عین همان کاری که خودتان هم می‌کنید دیگر). بعد یکی شروع کرد خیلی محکم تق‌تق در زدن...
بیشتر بخوانید
 تام گیتس 3/ همه‌چی محشر است، نسبتاَ!

تام گیتس 3/ همه‌چی محشر است، نسبتاَ!

,آقای فولرمن از تعجب خشکش زده که من را سر وقت توی کلاس می‌بیند. می‌گوید: «چه غافل‌گیری قشنگی تام!» و لبخند می‌زند. (خیلی پیش نمی‌آید که آقای فولرمن لبخند بزند.) بعد مارکوس برایم شکلک درمی‌آورد. (خیلی پیش می‌آید که مارکوس شکلک دربیاورد.) ولی امروز هیچ‌چیزی نمی‌تواند حالم را بد کند! جز این دو تا کلمه: «درس ریاضی». بعد اوضاع بدتر هم می‌شود... «درس ریاضی معلم: خانم ورثینگتن». بدتر هم...
بیشتر بخوانید
 تام گیتس 2/ بهانه‌های عالی و چیزهای خوب دیگر

تام گیتس 2/ بهانه‌های عالی و چیزهای خوب دیگر

,دو هفته‌ی کامل مدرسه بی مدرسه! بله! می‌توانم درس‌ها را کلاً از ذهنم پاک کنم (چیزهای ناراحت‌کننده‌ای مثل مارکوس مِلدرو را هم) و تمرکزم را بگذارم روی کارهای خوبی مثل: پیدا کردن راه‌های تازه‌ای برای عصبانی کردن خواهرم دِلیا. (خیلی راه‌های زیادی!) کشیدن نقاشی (نقاشی‌هایی که دِلیا را عصبانی می‌کند). ها ها! تماشای تلویزیون و خوردن ویفر کاراملی. خوردن ویفر کاراملی و تماشای تلویزیون. و مهم‌تر از همه... تمرین گروه موسیقی سگ‌های آدمخوار با درِک (که بهترین دوست من و همسایه‌ی بغلی‌مان است)...
بیشتر بخوانید
 تام گیتس 1/ دنیای معرکه‌ی تام گیتس

تام گیتس 1/ دنیای معرکه‌ی تام گیتس

,حتی با اینکه از خانه‌ی ما فقط چهار دقیقه تا مدرسه‌ام راه است، من بیشتر وقت‌ها دیر می‌رسم به مدرسه. معمولاً دلیلش این است که من و درِک (بهترین دوستم و همسایه‌ی دیواربه‌دیوارمان) سر راه مدرسه کمی (خب، کلی) «گپ» می‌زنیم. بعضی ‌وقت‌ها دلیلش این است که حواس من پرت می‌شود به آدامس‌های میوه‌ای و ویفرهای کاراملی مغازه. هر از گاهی هم دلیلش این است که من یک کوه کارهای خیلی مهم‌تر دارم.
بیشتر بخوانید
تام گیتس 11/ قانون سگ‌های آدم‌خوار (فعلاً)

تام گیتس 11/ قانون سگ‌های آدم‌خوار (فعلاً)

,این نقشه‌ی عالیِ من است برای ‌اینکه بتوانیم سگ‌های آدم‌خوار را بهترین گروهِ موسیقیِ کلِ عالَم کنیم! بله! چقدر ممکن است سخت باشد؟ (خیلی!) کارهایی که الان می‌خواهم بکنم، این‌هایند: 1. چند تا ترانه‌ی دیگر بنویسم (درباره‌ی معلم‌ها نه.) 2. یک ویدئوی تماشایی برای یکی از آهنگ‌هایمان بسازم (راحت است.) 3. یک‌ مقدار بخوابم. (سخت است وقتی سروصداهای بلند هِی آدم را بیدار می‌کنند.) 4. دِلیا را اذیت کنم. (ربطی به سگ‌های آدم‌خوار ندارد، ولی همیشه خوش می‌گذرد دیگر.)
بیشتر بخوانید
تام گیتس 10/ مهارت‌های خفن (تقریباً)

تام گیتس 10/ مهارت‌های خفن (تقریباً)

,بَه‌بَه! (از خوشحالی این‌ که آخر نیمسالمان نزدیک است، پریده‌ام هوا!) آقای فولِرمَن همین‌طور هِی آه می‌کِشد و اخم می‌کند و بعد هم چیزهایی مثلِ این می‌گوید: کدوم بخش از «بگیرین بشینین» رو نمی‌فهمین؟ صندلی‌هاتون رو بلند کنین هُل بدین. قیژقیژ نکِشینشون زمین... کتاب‌هاتون رو نذارین رو کله‌تون. خودکار مالِ نوشتن و نقاشیه. برای چیه؟ ... فکر کنم آقای فولِرمَن انتظار داشت همه‌ی ما بگوییم ... نوشتن و نقاشی آقا! ولی برَد گَلُوِی به این نتیجه رسید که خودکارها می‌توانند چوب‌‌طبل‌های معرکه‌ای هم باشند و...
بیشتر بخوانید
تام گیتس ۱۲/ کار کلاسی‌ام، خانواده، دوستان و موجودات پشمالو

تام گیتس ۱۲/ کار کلاسی‌ام، خانواده، دوستان و موجودات پشمالو

,واقعاً دلم نمی‌خواهد هیچ‌کدامِ عکس‌های بچگی‌ام را بیاورم مدرسه. هیچ‌وقت. ولی آقای فولِرمَن گفت اگر یادمان برود، ایمیلِ یادآوری برای والدینمان می‌فرستد و این قضیه را خیلی خیلی وخیم‌تر می‌کند، چون مامان خیلی زیاد به ایمیلش سر می‌زند و درجا می‌رود معذب‌کننده‌ترین عکس‌هایی را که از بچگی‌ام هست، پیدا می‌کند. این‌یکی نازه! مامان: «ببین چقدر قشنگ روی کاسه‌ی توالت نشستی تام.» من: «این‌یکی رو نفرست.» مامان: «خیلی دیر گفتی.» (از همین‌الان می‌توانم ماجرا را تصور کنم.)
بیشتر بخوانید