مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
گالری
بیشتر بدانید!
پدیدآورندگان
شما چه می گویید

لِیدی اِسکارلِت و داستان شگفت‌انگیز شیری که پرستار بچه شد

تصویرگر : اِستِر گارسیا
تعداد صفحات : 232
گروه سنی : ۱۰ تا ۱۴ سال
قیمت : 25000 تومان
من و برادرم فکر می‌کردیم بابابزرگ یک مقدار عقب‌مانده است. هیچ بابابزرگ یا مامان‌بزرگ عاقلی به نوه‌هایش همچین دستورهایی نمی‌داد! پدربزرگ‌ها می‌گذارند تا دیروقت تلویزیون تماشا کنی. اگر قبل از شام شکلات بخوری، عین خیالشان هم نیست و اگر صبح یادت رفته باشد صورتت را بشویی، انگشتشان را با آب‌دهن خیس می‌کنند و قیِ چشمت را می‌گیرند و قبل از آنکه بخواهی بروی مدرسه، لکه‌های جامانده از صبحانه را از روی لب‌ولوچه‌ات پاک می‌کنند. پدربزرگ‌ها باید این‌جوری رفتار کنند! همین و بس!

فکر کنم بابابزرگِ ما هیچ‌کدام از این‌ها را بلد نبود...

بیشتر بدانید!
خانواده‌ها بزرگ و کوچک هستند. بعضی‌هاشان سگ، گربه و مرغ عشق دارند. خانواده‌هایی هم هستند که حیوان خانگی ندارند. باباهایی که تنبیه می‌کنند، مامان‌های خیلی خسته، خواهر و برادرهای غیرقابل‌تحمل...

خانواده‌ی من هم می‌توانست یکی از همین‌ها باشد، اما خوشبختانه و به‌خاطر تعدادی ماجرای واقعا عجیب‌وغریب، به چیز خیلی بهتری تبدیل شد: یک خانواده‌ی کاملا غیرعادی.

می‌خواهید ماجراهای عجیب‌وغریب ما را بشنوید؟ پس کتاب را بخوانید!

پدید آورندگان
الیزابت دل کاستیو
الیزابت دل کاستیو
الیزابت دِل کاستیو مثل لیدی‌اسکارلت، همیشه سرش برای معما درد می‌کند. توی تعطیلی‌های تابستان، عادت داشت دوچرخه‌اش را بردارد و برود به خانه‌های روستایی خالی‌ازسکونت تا بلکه گنجی، شبحی، چیزی پیدا کند و بااینکه هیچ‌وقت چیزی شبیه وصیت‌نامه‌ی سِر فلوم‌فِلِن فورچونِت پیدا نکرد، لحظه‌های خوشی را گذراند، به تعداد لحظه‌های خوبی که هنگام نوشتن این داستان گذراند. الیزابت می‌خواست فضانورد یا خون‌آشام یا خواننده‌ی اُپرا شود، ولی سرانجام زبان انگلیسی خواند، رشته‌ای که به او اجازه داد کاری را انجام دهد که بیش از هرچیز دوست دارد: خواندن کتاب‌های زیاد و خیال‌بافی درباره‌ی داستان‌های جورواجور.
استر گارسیا
استر گارسیا
اِستِر گارسیا در میان جنگلی از کتاب و بیشه‌ای از قلم، توی خانواده‌ای نه‌چندان عادی به دنیا آمد. با اشتیاق کتاب می‌خواند و پرانرژی بازی می‌کرد و بهترین پرستارهای جهان را داشت: مامان‌بزرگ و بابابزرگش. وقتی بچه بود، بیش از هرچیز دوست داشت حیوان‌ها را نقاشی کند و درباره‌ی عادت‌هایشان مطالعه کند، کاری که هنوز هم می‌کند. آب‌رنگ، رنگ‌وروغن و مدادرنگی تکنیک‌های مورد علاقه‌اش برای نقاشی است. با این‌ها و با یک قطب‌نما رفت سالامانکا تا هنرهای زیبا بخواند و بعد از پنج سال کاوش میان بوم نقاشی و کاغذها و حیات‌وحش، تصمیم گرفت تصویرگر شود. هر روزی که می‌گذرد، بیشتر دوست دارد به جاهای جدید سفر کند، ناشناخته‌ها را بشناسد، قدر بوها و رنگ‌ها و مزه‌های جدید را بداند و همه‌ی آن‌ها را توی تصویرهایش ترکیب کند و این‌طوری بتواند به دنیای دیگری نزدیک شود.
محمدرضا پارساکیش
محمدرضا پارساکیش
محمدرضا پارساکیش، متولد سال ۱۳۶۵ تهران هستم. نوجوان که بودم بهترین تفریحم انگلیسی‌خوندن بود. دبیرستان ریاضی خوندم ولی به زبان‌های خارجی و ادبیات فارسی علاقه‌ی زیادی داشتم. بعد از اینکه مدت کوتاهی تو یه رشته‌ی مهندسی درس خوندم، تصمیم گرفتم دنبال علاقه‌م برم و این شد که زبان اسپانیایی خوندم. در حال حاضر شغلم هیچ ارتباطی با ترجمه نداره، ولی این کار بخشی از زندگی‌م شده.
شما چه می گویید
ثبت نظر به عنوان کاربر مهمان
ثبت نظر از طریق حساب کاربری
کاربر مهمان : پارمیدا وزان

کی می اید؟

امیدواریم تا وسط اسفند بیاید.
کاربر مهمان : بهار

سلام این کتاب در چه ژانری است؟

سلام. تخیلی و طنز است.