مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

فرناز تبریزی

مترجم
کارشناس میکروبیولوژی و کارشناس ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه تهران است. مدتی به عنوان مترجم، ویراستار و خبرنگار برای نشریات و مراکز فرهنگی مختلف کار کرده است. بچه که بود وقتی به کتاب‌های مصور و رنگارنگش نگاه می‌کرد، آرزو می‌کرد کاش می‌توانست وارد نقاشی‌های کتاب شود و با شخصیت‌های موردِ علاقه‌اش صحبت کند.

سال‌ها گذشت و گذشت و حالا آن بچه‌ی قدیم در بزرگسالی به آرزویش رسیده است:

حالا ترجمه‌ی داستان دری به رویش باز کرده تا به مهمانی شخصیت‌های محبوب بچه‌ها برود و با آن‌ها به گفت‌و‌گو بنشیند.

کتاب‌های فرناز تبریزی

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 1/ چشم زمردین، جواهر گمشده

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 1/ چشم زمردین، جواهر گمشده

,باز هم دیرم شد! «پفک پنیری به دادم برس!» ساعت نُه صبح بود و من، جرونیمو استیلتُن، دوباره دیر می‌رسیدم سرِ کار! در کمتر از یک دقیقه، از تختخواب قِل خوردم پایین و در کمتر از دو دقیقه، لباس پوشیدم. درست است که موش سحر‌خیزی نیستم، ولی توی آماده‌شدن خیلی تر‌و‌فرزم. همان‌طور که دندان‌هایم را با خمیر‌دندانی با طعم پنیر چدار مسواک می‌زدم، زیر لب غُرغُر کردم: «لعنت به هر چی پنیر کپک‌زده‌ست! از صبح‌های شنبه متنفرم!» بعدش تیز از پله‌ها دویدم پایین، پایم گیر کرد به دُمم و از آن‌بالا قِل خوردم و افتادم ...
بیشتر بخوانید
جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۱/ جناب تام صاحب خانه و زندگی می‌شود

جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۱/ جناب تام صاحب خانه و زندگی می‌شود

,آنجلا به جنابِ تام یاد داد درست رفتار کند. به او می‌گفت: «لقمه‌های کوچک بردار!» «موقع جویدن دهانت را ببند!» خیلی چیزها بود که جنابِ تام باید یاد می‌گرفت. تام بیشتر از هر کاری حمام‌کردن را دوست داشت. توی حمام به این‌طرف و آن‌طرف آب می‌پاشید و شلوغ‌کاری راه می‌انداخت.
بیشتر بخوانید
جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۲/ جناب تام به ساحل می‌رود

جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۲/ جناب تام به ساحل می‌رود

,کمی بعد آنجلا خوابش برد و جنابِ تام هم شروع کرد به گشت‌وگذار روی شن‌های ساحل. یک قلعه آن‌نزدیکی‌ها بود. از بالای آن می‌شد منظره‌ی زیبای ساحل را تماشا کرد. جنابِ تام تصمیم گرفت زمین را بکَنَد و گنج پیدا کند. و پیدا هم کرد، آن هم یک عالمه!
بیشتر بخوانید
 جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۳/ جناب تام به مریخ می‌رود

جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۳/ جناب تام به مریخ می‌رود

,آنجلا ثراگمورتون با اوقات‌تلخی گفت: «اگر می‌خواهی فردا به مریخ بروی، باید شب زود بخوابی.» برای یک بار هم که شده، جنابِ تام کاری را که از او خواسته بودند، انجام داد. ولی آنجلا اصلاً نتوانست بخوابد. بعد از صبحانه، به جنابِ تام سفارش کرد که مراقب خودش باشد، و بعد فضانورد کوچولو و شجاعش را بدرقه کرد.
بیشتر بخوانید
جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۴/ جناب تام یاد می‌گیرد بچه‌ی خوبی باشد

جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۴/ جناب تام یاد می‌گیرد بچه‌ی خوبی باشد

,یک روز که جنابِ تام رفت تا نامه‌ها را از صندوقِ‌پست دربیاورد، پاکت‌نامه‌ی پُرزرق‌وبرقی دید. روی آن اسم آنجلا ثراگمورتون نوشته شده بود. آنجلا که خانه را از بالا تا پایین حسابی تمیز کرده و برق انداخته بود، داشت روی مبل خستگی درمی‌کرد. ولی این نامه‌ی مهمی بود و باید زود جوابش را می‌داد: دعوتنامه‌ی ملکه برای مهمانی عصرانه‌ی قصر. به آنجلا اجازه داده بودند یک همراه هم با خود ببرد.
بیشتر بخوانید
جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۵/ جناب تام دوست پیدا می‌کند

جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۵/ جناب تام دوست پیدا می‌کند

,زندگی جناب تام بهتر از این نمی‌شد! حالا یک تختخواب گرم و نرم برای شب‌های سرد داشت، و یک استخر شنای خنک برای روزهای گرم! هر وقت دیر به خانه بر می‌گشت، یک نفر نگرانش می‌شد و هر وقت تا لنگ ظهر می‌خوابید یا کمی ناخوش بود، یک نفر صبحانه‌اش را برایش به رختخواب می‌آورد. جناب تام ترجیح می‌دهد بعدازظهرها توی تختش دراز بکشد
بیشتر بخوانید
 جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۶/ جناب تام گوگولی می‌شود

جنگولک‌بازی‌های جناب تام ۶/ جناب تام گوگولی می‌شود

,آنجلا خیلی خوشحال شد وقتی دید جنابِ تام کتابی را که هدیه گرفته بود از اول تا آخر خواند. چند روز بیشتر از خواندن کتاب نگذشته بود که آنجلا متوجه تغییری در جنابِ تام شد. بعد از آن جنابِ تام همیشه توی حمام بود... آب‌بازی می‌کرد، خودش را خشک می‌کرد و موهایش را برس می‌کشید. آنجلا از پشت در سروصدایش را می‌شنید که داشت سشوار می‌کشید، آب‌نمک قرقره می‌کرد، موهایش را شانه می‌زد و خودش را تروتمیز می‌کرد.
بیشتر بخوانید