مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
گالری
ویدئوها
بیشتر بدانید
پدیدآورندگان
شما چه می گویید

غولماز

نویسنده : احمد اکبرپور
تعداد صفحات : 231
گروه سنی : ۱۰ تا ۱۴ سال
قیمت : 19000 تومان
مادر غولماز هفت-‌هشت تا مارمولک تر و تازه با یک سنجاب کله‌سیاه و یک جوجه‌تیغی بنفش برایش آورده بود. گفت: «بخور تا جان بگیری مامان! فردا باید یک بچه‌ی آدمیزاد را درسته قورت بدهی. شوخی که نیست!» غولماز چند قطره زهر مار سر کشید و سنجاب را قورت داد. مامانش به جوجه‌تیغی اشاره کرد و گفت: «بخور دخترم که گوشتش خیلی خاصیت دارد!» غولماز گفت: «نه مادر‌‌جان! سیر شدم.» مادرش گفت: «خوشگل مامانی! اگر از خارهاش بدت می‌آید، برایت پوست می‌گیرم.» غولماز به ابرهای پشمکی توی آسمان خیره شد. با خودش گفت: «اَه! اَه! اَه!» و نزدیک بود بالا بیاورد.
بیشتر بدانید
در دنیای قصه‌ها غول‌ها همیشه مرد هستند، اما غولماز داستان ما یک غول دختراست. در سرزمین آن‌ها همه باید به سربازی بروند چه دختر و چه پسر.

در پادگان آموزش‌های هیجان انگیزی می‌بینند. باید یاد بگیرند که بچه‌های آدمیزاد را در زمان کوتاهی بخورند. داستان از آن جا اوج می‌گیرد که غولماز حاضر نمی‌شود سهمیه‌اش را که یک بچه‌ی تپل است بخورد...

پدید آورندگان
احمد اکبرپور
احمد اکبرپور
من احمد اکبرپورم. هنوز هم که هنوز است، تفریحم گشت‌و‌گذار توی کتاب‌فروشی‌ها و ورق‌زدن کتاب‌هاست. من چهل‌و‌شش سال دارم، اما اندازه‌ی هم‌سن‌و‌سال‌هایم بزرگ نشده‌ام. هنوز با دیدن اسمارتیز و بستنی‌زمستانه و آلوچه، دلم تاپ‌تاپ می‌زند. هنوز توی تاب می‌نشینم و دنبال پایه‌ای برای الاکلنگ می‌گردم. من به‌اندازه‌ی خیلی از هم‌سن‌و‌سال‌هایم پول ندارم، ولی گمانم آن‌ها هم به‌اندازه‌ی من کتاب برای بچه‌ها ننوشته‌اند. غول و دوچرخه را با همکاری دخترم دُرسا نوشتم و یک عالمه کتاب دیگر مثل: شب‌به‌خیر فرمانده، واژه‌های نفهم، من نوکر بابا نیستم، امپراطور کلمات، سه سوت جادویی، قطار آن شب، به چاچالک سقوط کنید، کشک‌های خفن و ... کتاب‌های من به چند زبان ترجمه شده‌اند که زبان چینی و کره‌ای از همه برایم جالب‌تر هستند، حتی نمی‌توانم اسم خودم هم توی کلمه‌هایشان پیدا کنم. چند تا از کتاب‌هایم هم به انگلیسی و آلمانی و ایتالیایی ترجمه شده است.
محمد باباکوهی اشرفی
محمد باباکوهی اشرفی
من محمدم. فامیلی‌م باباکوهیه. ته فامیلی‌م، یک اسمی داره که نشون می‌ده توی یه شهر کوچولو توی شمال به دنیا اومده‌م، توی بهشهر، سال 1374. بابام نقاش بود و من هم از همون بچگی دست‌به‌کار شدم. بعدش ... دیدم دارم همین رشته رو تو دانشگاه هنرهای زیبای تهران می‌خونم ... الان هم سال آخرشم، داره تموم می‌شه. چند سالیه که تصویر‌گری می‌کنم، ولی چون تصویر‌گری‌هام به انیمیشن نزدیکند، تو استودیوهای «پرواز» و «کفشدوزک» تبدیل می‌شن به انیمیشن. بعضی‌ وقت‌ها با مجله‌های «دوست» و «همشهری‌بچه‌ها» همکاری می‌کنم و یه بار هم یه جایزه‌ی تصویر‌گری گرفتم، از جشنواره‌ی پاندای طلایی چین، واسه یه تصویری که از یه پاندای گوگولی کشیدم!
شما چه می گویید
ثبت نظر به عنوان کاربر مهمان
ثبت نظر از طریق حساب کاربری
کاربر مهمان : مینا

ببخشید این کتاب خوبه؟؟؟؟؟؟

سلام مینا جان. از ما که نباید این سؤال رو بپرسی. چون خودمون منتشرش کردیم حتماً می‌گیم خوبه! خلاصه داستانش رو بخون، بعد از بالای صفحه کنار عکس جلد که نوشتیم «چند صفحه از کتاب رو ببین» واقعا چند صفحه رو ببین و اول‌های داستان رو بخون، ببین اگر خوشت اومد تهیه‌اش کن. چون هر جور آدمی یه جور کتابی دوست داره و ما بدون شناختن شما نمی‌تونیم بهت بگیم این کتاب برات جذاب هست یا نه.
پیشنهادهای سر‌آشپز هوپا
برای تویی که این کتاب را دوست داشتی