مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

عادله خلیفی

نویسنده
اگر توی سردترین فصل سال و سردترین ماه همان فصل به دنیا بیایی، شاید همه فکـر کنند تو آدم خیلی سـردی هستی. برای همین پدر و مادرت تصمیم می‌گیرند به تاریخِ اولین ماه سال برایت شناسنامه بگیرند. این جوری می‌شود که وقتی روز تولدت سر جای خودش نیست، قرار نیست دیگر هیچ چیز سر جای خودش بماند. مثلاً توی مدرسه ریاضی می‌خوانی، اما حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست. پس توی دانشگاه ادبیات می‌خوانی. باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست و شروع می‌کنی به نوشتن داستان برای بزرگ‌سالان. اما باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست و پنج سال در کانون پرورش فکری کودکان کار می‌کنی. باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست و ادبیات کودک می‌خوانی. باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست و برای کودکان و نوجوانان داستان می‌نویسی و باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست. نمی‌شود کاری‌اش کرد! اگر توی سردترین فصل سال و سردترین ماه همان فصل به دنیا بیایی، شاید دیگران فکر کنند تو آدم خیلی سردی هستی و برای همین پدر و مادرت تصمیم می‌گیرند به تاریخِ اولین ماه سال برایت شناسنامه بگیرند، این جـوری دیگر هیچ‌چـیز سـر جای خودش نمی‌ماند.

کتاب‌های عادله خلیفی

قورتش‌بده 1/ خورشید را برایم قورت می‌دهی؟

قورتش‌بده 1/ خورشید را برایم قورت می‌دهی؟

,یک شهر بود، همه چیز سرجایش بود. اما از یک روز... شهر کم‌کم عوض شد و هر روز خلوت و خلوت و خلوت‌تر می‌شود، یکی دارد همه چیز را قورت... قورت... قورت می‌دهد. این قورتش‌بده است. هشت سالش است. او می‌تواند هر چیزی را قورت بدهد، هرچقدر بزرگ باشد، هرچقدر دور باشد. قورتش که داد پووووووف... آن را بالا می‌آورد روی کاغذ و چیزی که قورت داده، عکس‌برگردان می‌شود...
بیشتر بخوانید!
قورتش‌بده ۲/ یک قورتش‌بده‌ی غول‌پیکر!

قورتش‌بده ۲/ یک قورتش‌بده‌ی غول‌پیکر!

,قورتش‌بده دولا شد و مرد را تکان داد. اما باز هم مرد بلند نشد. قورتش بده رفت سراغ یک زن و او را هم تکان داد و صدایش کرد. اما زن هم تکان نمی‌خورد. جواب قورتش‌بده را هم نداد. قورتش‌بده باز رفت سراغ یک نفر دیگر و یکی دیگر... و هر کسی که توی خیابان افتاده بود روی زمین. اما هیچ‌کدام بلند نشدند. قورتش‌بده با خودش فکر کرد شاید... شاید... آن‌ها مرده باشند؟ تقصیر قورتش‌بده بود! قورتش‌بده آن‌ها را کشته بود. قورتش‌بده‌ی قاتل! قورتش‌بده داد زد: «نه! نه!...» «من هیچ‌کسی را نکشتم... من هیچ‌کسی را نکشتم...»
بیشتر بخوانید!
قورتش‌بده ۳/ برویم مامانم را پیدا کنیم!

قورتش‌بده ۳/ برویم مامانم را پیدا کنیم!

,پروفسور و قورتش‌بده آدم‌های معروفی شده بودند، مردم دوستشان داشتند، اما قورتش‌بده غمگین بود. عکسشان را انداختند توی روزنامه‌ها، اما قورتش‌بده غمگین بود. با آن‌ها مصاحبه کردند، اما قورتش‌بده غمگین بود. از آن‌ها برنامه‌ی تلویزیونی ساختند، اما قورتش‌بده غمگین بود. و بهشان جایزه دادند، اما قورتش‌بده غمگین بود. حالا تصویر قورتش‌بده و پروفسور همه‌جا بود و قورتش‌بده کلی دوست در شهرهای مختلف داشت اما... قورتش‌بده هنوز غمگین بود. او مامانش را پیدا نکرده بود.
بیشتر بخوانید!