مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

طاهره زحمت‌کش

تصویرگر
بهار سال 1360 به دنیا آمد. یک دختر معمولی بود و توی مدرسه دوستان زیادی نداشت و کوتاه‌ترین و ساکت‌ترین شاگرد کلاس بود، ولی هیچ‌وقت میز اول ننشست. طاهره یک دختر معمولی بود که فقط بهتر از بقیه نقاشی می‌کشید. پایین‌ترین نمره‌‌اش ورزش بود و بالاترین نمره‌اش هنر. کوتاه‌ترین مدادرنگی‌‌اش زرد بود و بلندترینش قرمز. یادش می‌آید روز اول مدرسه نیم‌ساعت بعد از رفتن مامانش یواشکی از مدرسه آمد بیرون و برگشت خانه. اصلاً عاشق این بود که هیچ‌جا نرود و همیشه توی خونه بماند. توی دبیرستان رشته‌ی علوم‌تجربی را انتخاب کرد، آنجا دوستان زیادی داشت و اصلاً ساکت نبود. بالاترین نمره‌اش زیست‌شناسی بود و پایین‌ترین نمره‌اش ریاضی. آنجا کلی چیز درباره‌ی قارچ‌ها، میمون‌ها، درخت‌ها، باکتری‌ها، سوسک‌ها و آدم‌ها یاد گرفت.

وقتی بیست‌ساله شد رفت یک شهر دیگر و توی دانشگاه یاد گرفت چطوری بناهای تاریخی رو مرمت و تعمیر می‌کنند. وقتی برگشت می‌دانست که دوست ندارد مرمت‌گر باشد و بیشتر از هر چیزی عاشق نقاشی است، برای همین دوباره رفت دانشگاه و ... خوب یا بد بالاخره نقاش شد. طاهره زحمت‌کش الان معلم نقاشی است، تصویرگری و نقاشی می‌کند و دیگر مطمئن است این‌ها همان کارهایی هستند که دوست دارد انجام دهد.

کتاب‌های طاهره زحمت‌کش

خرسی که چپق می‌کشید

خرسی که چپق می‌کشید

,کریم‌خسته یک آدم است که قبل‌ترها که شهر ما هنوز شهر نشده بود، به گاوها آمپول می‌زد تا سرما نخورند. اما همه‌ی گاوها سرما خوردند و آن‌قدر آب از چشم و دماغشان آمد که مُردند. اما بعد از اینکه اینجا شهر شد و همه‌ی گاوها مردند، کریم‌خسته تصمیم گرفت شغلش را عوض کند. برای همین آمپول نجات‌بخشش را کنار گذاشت. بعد از توی کوچه یک سوراخ بزرگ روی دیوار خانه‌اش در آورد و یک پنجره‌ی آهنی زنگ‌زده توی دیوار کار گذاشت. چون سوراخ را کج کنده بود، پنجره آهنی هم کج شده بود. یک تابلو هم بالای آن زد و با خط درشت رویش نوشت: «میوه‌و‌تره‌بار کریم‌خسته» و زیر آن با خط ریز نوشت: «خرید‌و‌فروش انواع و اقسام میوه و سبزیجات کوهی و غیرکوهی» و زیر آن با خط ریزتر از خط قبلی نوشت: «پرتقال کوهی موجود است.» آخر سر هم با خط خیلی‌خیلی ریزتر نوشت: «اگر خواستید آمپول گاو پذیرفته می‌شود.» این جمله‌ی آخر را خیلی‌خیلی کوچک نوشته بود. زن‌ و مردهای روستا هم وقتی گیاه دارویی یا چیزی داشتند که می‌خواستند بفروشند، می‌رفتند پای پنجره‌ی کج کریم‌خسته و چیزمیزهایشان را می‌دادند و پول می‌گرفتند.
بیشتر بخوانید