مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

سید نوید سیدعلی‌اکبر

نویسنده، مترجم
سیدنوید سیدعلی‌اکبر در سال 1362 متولد شد. او دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی مرمت آثار تاریخی است. داستان نویسی را از هفت‏ سالگی با چاپ داستان‌های کوتاه در مجله‌ی عروسک سخنگو آغاز کرد و در چهارده ‏سالگی به عضویت تحریریه‌ی این مجله درآمد.

داستان‌های او تاکنون جوایز متعددی را به‌ دست آورده که برخی از آن‌ها عبارتند از:

جایزه‌ی مشترک شورای کتاب کودک و یونیسف در زمینه‌ی کودکان با نیازهای ویژه برای داستان‌کوتاه بیداری خرگوش‌های سفید.

نشان لاکپشت پرنده‌ی نقره‌ای برای کتاب بابای من با سس خوشمزه است.

برگزیده‌ی جایزه‌ی ادبی اصفهان، شورای کتاب کودک و یونیسف برای کتاب بچه غول باید توی مدرسه بماند.

از کتاب‌های دیگر او می‌توان به سارا و مربای سیب و رودخانه، آموزش‏های داستان‏‌نویسی مامان‏‌پیچ برای هیچ و پریزادان‌ درخت سیب اشاره کرد.

کتاب‌های سید نوید سیدعلی‌اکبر

داستان‌های دوقلوهای خل‌وچل 2/ سوسک نجار، زین‌الدین زیدان و دختر شاه آهنیون

داستان‌های دوقلوهای خل‌وچل 2/ سوسک نجار، زین‌الدین زیدان و دختر شاه آهنیون

,خل گفت: «اوه اوه! نگاه کن چل. چه رنجی اومد پیش ما. یه رنج خیلی گنده اومد. می‌بینی چه چشم‌هامون رو می‌سوزونه؟» چل سرفه کرد. شبیه وقت‌هایی که ماهی را با تیغ خورده بود و گفت: «آره خل. آره. توی گلومون هم رنج سوزشی اومده. می‌بینی دیگه هیچی و هیچی هوا نیست. فقط رنج سوزشی هست اینجا توی این ابر.» و آن‌وقت همان‌طور که روی یک پا ایستاده بودند، چشم‌هایشان را بستند و سرفه کردند. دیگر هیچ کلمه‌ای نمی‌توانستند بگویند. همان‌طور روی یک پا شبیه لک‌لک ایستاده بودند و رنج می‌کشیدند. خل قاتی سرفه‌هایش یک چیزی گفت شبیه اینکه گنج میسر و چل گفت گنج آمد!
بیشتر بخوانید
آب‌نبات چوبی آویزان و هویج‌های سرگردان

آب‌نبات چوبی آویزان و هویج‌های سرگردان

,نه اینکه علیرضا دلِ خوشی از مدرسه داشته باشد، نه. آنجا هم همین‌طور بود. بچه‌ها برای خنده کله‌ی علیرضای کوچولو را توی تراش می‌کردند یا او را به آدامس می‌چسباندند و از زیر میز آویزانش می‌کردند. خانم معلم هم که اصلاً علیرضا را نمی‌دید. یک عینک ته‌استکانی گنده هم می‌زد، ولی باز علیرضا را نمی‌دید، اما علیرضا اصرار داشت که آدم است. درست مثل یک هویج بود که از رنگش، از درازی‌اش و از کله‌ی سبزش پیداست که هویج است و خودش هم همه‌جا می‌گوید: «من هویجم!» توی شیرین‌پلو باشد یا عدس‌پلو، توی آب‌میوه‌گیری باشد یا خوراک مرغ، همه‌جا می‌گوید: «من هویجم! من هویجم!» علیرضا مثل یک هویج اصرار داشت بگوید که من آدمم!
بیشتر بخوانید
داستان‌های دوقلوهای خل‌وچل 1/ بچه‌ی سوراخ، گوسی بع‌بعو و برادران نیوتن

داستان‌های دوقلوهای خل‌وچل 1/ بچه‌ی سوراخ، گوسی بع‌بعو و برادران نیوتن

,خل دست‌هاش را به کمرش زد و گفت: «حالا دیگه همه‌ی کله‌پوک‌ها با هم می‌خواییم ورزشمون رو بکنیم. دست‌ها به کمر …» چل دوروبرش را نگاه کرد و گفت: «ولی اینجا که همه‌ی کله‌پوک‌ها نیستن که … ما یه‌دونه فقط کله‌پوک بودیم خب.» خل گفت: «کیسه‌بوکس جان! تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها … همه‌ی این‌ها مثلاً کله‌پوک بودن دیگه. ساعت مگه کله‌پوک نیست؟ دیوونه هی می‌ره، هی می‌ره می‌چرخه، از دوازده می‌اومد سه، بعدش می‌شه نه، دوباره می‌آد به دوازده. ساعت اگه کله‌پوک نباشه که از هفت، بعد شد یازده، بعد می‌شه بیست و یک، بعد می‌ره سی و هشت. همین‌طور اگه از همون اول کله رو پوک نکرده بود، الان تا یک ملیون و بیست رفته بود …»
بیشتر بخوانید
من اچونه‌ام! در رو باز کنید!

من اچونه‌ام! در رو باز کنید!

,ببم چهار زانو نشست. بامبو غذای چلوخورشت کوبونده رو گذاشت جلوی ببم، گفت:« بیا ببم‌جان! اینم ناهاری که دوست داری! حالا می‌خوریم.» ببم دوباره چهارزانویش رو باز کرد، چهار دست و پا شد مثل گوسفند که می‌چرید و کله‌اش رو کرد توی بشقاب. بامبو گفت: «آخه آدم این‌جوری غذا می‌خوره ببم‌جان؟! مگه گاوی؟ مگه الاغی؟ اسبی؟» ببم گفت: «نه نیستم!» بامبو گفت: «پس پاشو مثل آدم غذا بخور.» ببم پا شد، ایستاد کنار بشقابش و گفت: «آخه ‌این‌طوری ‌که کله‌ام نمی‌رسه به بشقاب.»
بیشتر بخوانید
دفترچه خاطرات جغد 2/ اِوا شبح می‌بیند

دفترچه خاطرات جغد 2/ اِوا شبح می‌بیند

,هر کسی دلش می‌خواست داستان ترسناک‌تری تعریف کند. جورج داستان سنجاب‌های زامبی را گفت. مِیسی قصه‌ی یک عنکبوت غول‌پیکر را تعریف کرد. داستانِ لی‌لی درباره‌ی اژدها نیمه‌کاره ماند، چون … بوووم! انگار چیز خیلی بزرگی روی پشت‌بام بود.
بیشتر بخوانید
دفترچه خاطرات جغد 3/ عروسی در سرزمین درختی

دفترچه خاطرات جغد 3/ عروسی در سرزمین درختی

,چه بدشانسی گنده‌ای! وقتی رفتیم مدرسه، دوشیزه‌پُشت‌پَرپَری خیلی‌خیلی ناراحت بود. «بچه‌ها! من یک خبر بد دارم. گردنبند عزیزم، همان گردنبند قدیمی که برای روز عروسی در نظر گرفته بودم … گم شده!» انجمن مخفی برنامه‌ریزی عروسی، بعد از مدرسه، در لانه‌درختی ما یک جلسه‌ی فوری برگزار کرد. حالا ما کارآگاهان مخفی برنامه‌ریزی عروسی بودیم.
بیشتر بخوانید
دفترچه خاطرات جغد 1/جشنواره‌ی بالادرختی اِوا

دفترچه خاطرات جغد 1/جشنواره‌ی بالادرختی اِوا

,من می‌خواهم برای اولین‌بار جشنواره‌ی شکوفه‌انگیز مدرسه‌جغدی بالا‌درختی راه بیندازم. خیلی بال‌بالی می‌شود! برنامه‌های جالبی داریم.شیرین‌کاری، شیرینی‌پزی، مسابقه‌ی لباس‌های خوشگل و مسابقه‌ی نقاشی … اما فقط یک هفته وقت دارم. چطوری باید تا آن‌وقت این‌همه کار را تمام کنم؟
بیشتر بخوانید
دفترچه خاطرات جغد 4/ اوا بال‌قلمبه و هم‌کلاسی تازه‌اش

دفترچه خاطرات جغد 4/ اوا بال‌قلمبه و هم‌کلاسی تازه‌اش

,یک خبرِ پَرپَر‌انگیز! تازگی‌ها یک هم‌کلاسی تازه به مدرسه‌مان آمده. اسمش هایلی پوش‌پوشی است. خیلی دلم می‌خواهد با او دوست شوم. ولی انگار هایلی از جغدهای باحال خوشش می‌آید. بیشتر دوست دارد با لوسی، بال‌بالی‌ترین دوستِ من، بپرد. نکند لوسی من را یادش برود؟
بیشتر بخوانید
دفترچه خاطرات جغد 5/ عید قلب‌های گرم

دفترچه خاطرات جغد 5/ عید قلب‌های گرم

,یک خبر بال‌انگیز! «عید قلب‌های گرم» نزدیک است. من یک عالمه هدیه برای دوستانم ساخته‌ام. دل توی دلم نیست زودتر هدیه‌ها را برایشان ببرم. اما بعد می‌فهمم هدیه‌ی چند تا از پَرپَر‌ی‌ترین جغد‌های زندگی‌ام را فراموش کرده‌ام! ای وای! حالا چه خاکی به پرم بریزم؟
بیشتر بخوانید
دفترچه خاطرات جغد 6/ خفاش نازنازی‌ام گم شده

دفترچه خاطرات جغد 6/ خفاش نازنازی‌ام گم شده

,یک خبر جغدانگیز! قرار است نویسنده‌ی مشهور جغدها بیاید کلاسمان. همه باید یک داستان بنویسیم. حالا این وسط خفاشِ نازنازی‌ام، باکستر، غیبش زده. آن‌قدر نگرانم که نمی‌توانم داستان بنویسم. همه‌مان دنبال باکستر می‌گردیم. یعنی چه بلایی سرِ خفاش‌کوچولویم آمده؟
بیشتر بخوانید
سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۱/ یورش به زندان شهرِ سگی

سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۱/ یورش به زندان شهرِ سگی

,آماده باشید برای خوندن خنده‌دارترین، پُرشَر و شورترین و باحال‌ترین کتابی که تا حالا دیده‌اید. وقت ملاقات با چهار سابقه‌دار رسیده...
بیشتر بخوانید
سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۲/ مأموریت تمام‌عیار

سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۲/ مأموریت تمام‌عیار

,آماده باشید که از خنده منفجر شین. آخه قراره توی شهر، بَدترین‌ موجودات، بهترین کارها رو بکنن. اون هم با خنده‌دارترین روش‌های ممکن. با بدها همراه باشید، تا با عضوِ عجیب‌و‌غریب و جدیدِ دار و دسته‌شون، کارهای خوب و مرموز بیشتری انجام بدهند. حتی پلک هم نزنید؛ چون‌که شاید یه موجود خیلی شرور ترتیبشون رو بده و... پِخ پِخ!
بیشتر بخوانید
سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۳/ ضدحمله‌ی توپِ پشمالو

سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۳/ ضدحمله‌ی توپِ پشمالو

,وقتش رسیده که با خوندن قسمتِ سوم چهار سابقه‌دار از خنده روده‌بُر شین! چهار سابقه‌دار قراره روزِ خیلی گندی داشته باشن! این داستان رو از دست ندید! این‌قدر خنده‌داره که شلوارتون رو خیس می‌کنید!
بیشتر بخوانید
سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۴/حمله‌ی گامبی‌ها

سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۴/حمله‌ی گامبی‌ها

,بفرمایید! این هم جلد چهارم چهار سابقه‌دار! اون‌قدر می‌خندی که اشک از چشمت دربیاد! اون‌قدر می‌خندی که روده‌بُر شی! (اصلاً هم مهم نیست کدوم یکی رو انتخاب می‌کنی؟ روده‌بُر‌شدن یا چشم‌های اشکی!) فقط چهار سابقه‌دار رو در حمله‌ی گامبی‌ها از دست نده!
بیشتر بخوانید
سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۵/ گازوبوهای کهکشانی

سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۵/ گازوبوهای کهکشانی

,خبرِ بد؟ دنیا داره به آخر می‌رسه. و خبرِ خوب؟ چهار سابقه‌دار برگشته‌ن که دنیا رو نجات بدن. خْب شاید اون‌ها مجبور باشن یه موشک قرض بگیرن... اما جدی‌جدی این ماجرا چقدر بیخ پیدا می‌کنه؟ چقدر؟ خیلی‌خیلی زیاد!
بیشتر بخوانید
سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۶/ مبارزه‌ی بیگانه و دار و دسته‌ی بدها

سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۶/ مبارزه‌ی بیگانه و دار و دسته‌ی بدها

,بفرمایید! این هم از قسمت ششم سریال چهار سابقه‌دار! یعنی این آخرِ ماجراست؟ کسی چه می‌دونه؟ شاید هم باشه! فکر می‌کنی اصلاً این قسمت خنده‌دار هست؟ شک نکنید که از خنده منفجر می‌شید! می‌تِرِکید!
بیشتر بخوانید
سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۷/ داینا-چی‌چی یا چی‌چی-سوروس؟

سریال چهار سابقه‌دار، قسمت ۷/ داینا-چی‌چی یا چی‌چی-سوروس؟

,هِی بچه‌جون! دیگه وقتش شده که بریم پارک ژوراسیک! چون‌ قسمت هفتم سریال چهار سابقه‌دار اومده! بزن بریم!
بیشتر بخوانید