مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

سوسن آذری

تصویرگر
سوسن آذری شهوریورماه 1364 به دنیا آمد. او دانش آموخته‌ی رشته‌ی گرافیک از دانشگاه شهید چمران اهواز است.

سوسن از سال 90 شروع به کار تصویرسازی در زمینه‌ی طراحی کاراکتر و تصویرسازی به‌صورت مستقل کرد.

او تجربه‌ی طراحی کاراکتر و گرافیک دو بازی اندروید و نیز تصویرسازی برای مجلات کودک را هم دارد.

کتاب‌های سوسن آذری

جادوهای آرژانتینی 1/ پاداش شاهزاده

جادوهای آرژانتینی 1/ پاداش شاهزاده

,برای پشیمانی دیر شده بود. اوضاعم از قبل بدتر شده بود، اولِ راه هم اسب داشتم و هم پول، اول اسبم را از دست دادم و بعد تمام پولم را. کلاهبردار جوانی که خودش را شکل پیرزنی سنتی درآورده بود، همه‌ی پولم را از چنگم در آورده بود. حتی فرصت نداده بود درباره‌ی دارویی که پدرم به آن نیاز داشت سؤالی بپرسم. بدتر از همه احساس می‌کردم احمقی تمام‌عیارم. ابلهی که حتی پیرزن‌های داستان‌ها هم می‌توانند ‌راحت سرش کلاه بگذارند.
بیشتر بخوانید
دنیای آدم‌نباتی‌ها 2/ مادر آدم‌نباتی

دنیای آدم‌نباتی‌ها 2/ مادر آدم‌نباتی

,مادر بچه‌اش را همان‌طور با پای لخت بلند می‌کند و سروصورتش را می‌بوسد و شکمش را قلقلک می‌دهد. بچه قهقهه می‌زند. من و تارا ناخوداگاه همراه بچه می‌خندیم. تا جایی که یادم هست.
بیشتر بخوانید
دنیای آدم‌نباتی‌ها 1/ سفیر شهر آدم‌نباتی‌ها

دنیای آدم‌نباتی‌ها 1/ سفیر شهر آدم‌نباتی‌ها

,نمی‌دانم جورابم را چه‌کار کنم، اگر دور بیندازم روبات زباله‌دان ۰۲۱ متوجه می‌شود و گزارش می‌دهد. اگر قاطی لباس‌های کثیف بیندازم، باز هم روبات لباسشویی ۰۳۲ گزارش مورد مشکوک می‌دهد، بهتر است خودم با دست بشویم. تا حالا چیزی را با دست نشسته‌ام. می‌روم سمت دستشویی که جوراب را بشویم که صدای در اتاق را می‌شنوم، یک نفر در می‌زند، قلبم تند‌تند می‌زند. جوراب کثیف را توی یقه‌ی پیراهنم مخفی می‌کنم. یعنی کسی فهمیده؟ به این زودی گیر افتادیم؟ عرق از گوشه‌ی پیشانی‌ام قل می‌خورد روی گونه‌هام. چه حیف! یعنی نقشه‌مان به این زودی لو رفت؟ دیگر نمی‌توانم شهر آدم‌نباتی‌ها را ببینم؟ صدای در زدن شدیدتر می‌شود.
بیشتر بخوانید
دلهره‌های خیابان وحید

دلهره‌های خیابان وحید

,عجب فکر بکری دارد این ننه. با خوشحالی چُرتی را می‌گیرم و کهنه‌ی چرک را به پایش گره می‌زنم. آن‌قدر محکم که صدای جیکش درمی‌آید. ننه می‌گوید: «ئی‌جوری که پاش ورم می‌کنه.» و خودش بند را شل‌تر به پای چُرتی می‌بندد و توی حیاط ولش می‌کند. تریشه‌ی باریکی از پارچه را هم می‌دهد به خودم: «اینه نگه‌اش دار که یادت نره پارچه‌ا‌ش چه رنگی بود.» تریشه را می‌گیرم و دور مچ دستم می‌بندم. خیالم کمی راحت شده. حالا دیگر چُرتی هر جای دنیا که باشد می‌توانم پیدایش کنم. حتی اگر دنیا به آخر برسد، باز می‌توانیم همدیگر را پیدا کنیم. درست مثل فیلم‌های هندی که بچه‌ها بعد از سال‌ها ننه‌بابایشان را پیدا می‌کنند. در قفس را باز می‌گذارم که جوجه‌ها هر وقت بخواهند بتوانند در و داخل کنند. فقط خدا‌خدا می‌کنم جک‌و‌جانوری نیاید سروقتشان.
بیشتر بخوانید
دی‌وی‌دی اسرارالغولان

دی‌وی‌دی اسرارالغولان

,من خیلی اهل نصیحت کردن نیستم، اما محض احتیاط این پندها رو از من داشته باشین: گاهی از واقعیت فرار کنین، به جادوگرها اعتماد کنین، با خاویر باردم معاشرت کنین، گاهی با یک غول بی‏شاخ‌و‌دم تهران‌گردی کنین، کپی‌رایت رو رعایت کنین، و یادتون باشه: گاهی وقت‌ها ماه پشت ابر می‌مونه و یه سؤال: کی می‌دونه غول‌ها بعد از آزاد شدن کجا می‌رن؟
بیشتر بخوانید
دنیای آدم‌نباتی‌ها ۳/ آدم‌نباتی تیپ الف

دنیای آدم‌نباتی‌ها ۳/ آدم‌نباتی تیپ الف

,شاید اگر تارا و راما و شوروشوق ماجراجویی آن‌ها بود، حتی رفتن به موزه‌ی کتاب هم از این بی‌مزگی درمی‌آمد. راما که حسابی کشور نوزادان را زیرورو کرده و آنجا را از راهروها و سالن‌های سفید بی‌روح، به یک جای شاد و پرهیجان تبدیل کرده. تا توانسته، درخت و گیاه و حتی تعداد زیادی سگ و گربه و پرنده به کشور نوزادان آورده. همه‌جا را با طرح‌ها و رنگ‌های شاد تزیین کرده و از شش‌ماهگی برای بچه‌ها ساعت‌های موسیقی و رقص در نظر گرفته. گزارش عملکردش که به مدیریت کل رسید، بی‌دردسر وارد سیستم شدم و خواندم. خوبی کار در اینجا همین است. هک‌کردن سیستم‌های امنیتی‌ای که خودم طراحی می‌کنم، مثل آب‌خوردن است.
بیشتر بخوانید