انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

رضا زنگی‌آبادی

نویسنده
آدم خوشبختی بودم که که از همان کودکی غرق در جادوی قصه‌ها شدم. بی‌بی شهربانو یا آن‌طور که ما می‌گفتیم «بیب شربان»، پیرزن تنهای همسایه، هر شب ما را غرق جادوی قصه‌ها و حکایت‌هایش می‌کرد. هر شب با همراهی او بر غول‌ها و دیو‌ها پیروز می‌شدیم، به قصر پادشاه پا می‌گذاشتیم و با خاطری آسوده از پیروزی نیکی بر بدی آسوده می‌خوابیدیم تا شبی دیگر و سفری دیگر.

سال‌هاست که بیب شربان به سفری ابدی رفته اما جادوی قصه‌هایش با من است. کمی بعد می‌خواستم در گروه تئاتر مدرسه آن جهان را خلق کنم و بعدتر با فیلم و فیلمسازی و آخر سر با نوشتن داستان‌. هنگامِ نوشتنِ «شوالیه‌‌های کوچک شهر» چهار سال افسون این جهان جادویی شده بودم و دلم نمی‌آمد شوالیه‌‌های کوچک شهر را تمام کنم، اما باید خودم را از این افسون جدا می‌کردم تا آماده‌ی سفری دیگر بشوم.

کتاب‌های رضا زنگی‌آبادی

شوالیه‌های کوچک شهر

شوالیه‌های کوچک شهر

,خاله ترسیده او را نگاه کرد. جرئت نمی‌کرد از جایش تکان بخورد. اژدها نفسی تازه کرد که ضمن آن شعله‌ای آتش از دهانش زبانه کشید و تا نزدیک صورت خاله آمد و ابروها و موهای جلو سر او را که توی پیشانی‌اش ریخته بود، خاکستر کرد. اژدها سکوت کرده بود و خاله هم از ترس در جا میخکوب شده بود. بعد اژدها گفت: «بزنم کلاً خاکسترت کنم؟ با این ماشین قراضه صاف اومدی رو پشت من پارک کردی، تکون نخوردم که چپ نکنی، بعد این شاخ گوزن فرومی‌کنی توی پهلوی من، نه بزنم خاکسترت کنم؟»
بیشتر بخوانید!