مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

رضا اسکندری

مترجم
متولد سال گاو و کمی حواس‌پرت، مترجم کتاب‌های بچه‌ها و بزرگ‌ترهاست. خودش هم نمی‌داند چطور شد که مترجم شد، اما از سال 1388 مشغول ترجمه است. حالا دیگر تعداد کتاب‌هایش از سال‌های عمرش هم بیشتر شده! برای نشر هوپا کتاب‌هایی از اسپانیایی ترجمه کرده، می‌کند و خواهد کرد. کتاب‌هایی مثل پاداش شاهزاده، داستان‌های دروغگو و مجموعه‌ی کارآگاه سیتو که در دست شماست. او عاشق ادبیات و البته غذاهای آمریکای جنوبی هم هست.

کتاب‌های رضا اسکندری

جادوهای آرژانتینی 1/ پاداش شاهزاده

جادوهای آرژانتینی 1/ پاداش شاهزاده

,برای پشیمانی دیر شده بود. اوضاعم از قبل بدتر شده بود، اولِ راه هم اسب داشتم و هم پول، اول اسبم را از دست دادم و بعد تمام پولم را. کلاهبردار جوانی که خودش را شکل پیرزنی سنتی درآورده بود، همه‌ی پولم را از چنگم در آورده بود. حتی فرصت نداده بود درباره‌ی دارویی که پدرم به آن نیاز داشت سؤالی بپرسم. بدتر از همه احساس می‌کردم احمقی تمام‌عیارم. ابلهی که حتی پیرزن‌های داستان‌ها هم می‌توانند ‌راحت سرش کلاه بگذارند.
بیشتر بخوانید
جادوهای آرژانتینی 2/ داستان‌های دروغگو

جادوهای آرژانتینی 2/ داستان‌های دروغگو

,هنوز خیلی از زمان افتتاح قصرم نگذشته بود که یکی از پری‌های زیبای دریایی عاشق من شد. معلوم است که محلش نگذاشتم. افکار دیگری در سرم چرخ می‌زد. می‌خواستم درسی حسابی به علاءالدین، بیتابر و الکاسنی‏بن‏سهلم بدهم. اما این پری دریایی با نامه‌های عاشقانه‌اش بیچاره‌ام کرده بود، نامه‌هایی که حالا توی خانه‌‌ام هستند، اما کسی چیزی از آن‌ها نمی‌فهمد. زیرا به زبان نواحی زیرِ آب پکن نوشته شده‌‌اند.
بیشتر بخوانید
جادوهای آرژانتینی 4/ انتقام مرده و داستان‌های دیگر

جادوهای آرژانتینی 4/ انتقام مرده و داستان‌های دیگر

,داشتم طناب را باز می‌کردم تا سطل را بفرستم پایین چاه که ناگهان صدای زیبایی شنیدم. آهنگ بسیار زیبایی می‌خواند. صدایی که انگار به بهشت تعلق داشت، نه از آن بالاها، که از پایین و تهِ چاه می‌آمد. عشق قلبم را تسخیر کرد و فهمیدم هیچ‌کس دیگری را به جز بانویی که صاحب آن صدای آسمانی بود دوست نخواهم داشت. آن صدای زیبا با آن ترانه‌ی زیبا همچنان بالا می‌آمد، گوش من را نوازش می‌کرد و من از عشق سرمست بودم.
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 10/ پرونده‌ی ویژه: فراتر از ترس!

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 10/ پرونده‌ی ویژه: فراتر از ترس!

,در بخش پرونده‌های عجیب، مرموز و خیلیسخت، کارآگاه سیتو و سروان چین‌می‌ادو منتظر نشسته‌اند تا پرونده‌ی جدیدی بگیرند و ذره‌بین‌هایشان را به کار بیندازند. سروان روی یک تشکچه مدیتِیشِن می‌کند. مدیتیشن یعنی آدم مغزش را کاملاً خالی کند و به هیچ‌چیزی فکر نکند. کارآگاه هیچ‌وقت نتوانسته معنی مدیتیشن را درست بفهمد، چون همیشه توی سرش پر از فکرهای مهم است. همین الان هم که دارد دانشنامه‌ی کارآگاه‌های بزرگ را نگاه می‌کند -‌ بدون اینکه حتی یک کلمه‌اش را بخواند- فکرش درگیر مسائل خیلی‌مهمی است: یک مرغ بریان برشته و چرب‌وچیلی با چندکیلو سیب‌زمینی در کنارش. اما درست در همین‌لحظه سروکله‌ی یک مأمور پلیس پیدا می‌شود و خبر می‌دهد که کارآگاه ملاقاتی دارد.
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 9/ یک داستان خیلی مغناطیسی

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 9/ یک داستان خیلی مغناطیسی

,در بخش پرونده‌های عجیب، مرموز و خیلی سخت، آرامش حکم‌فرماست. کارآگاه سیتو دانش‌نامه‌ی کارآگاه‌های بزرگ را می‌خواند که در آن عجیب‌ترین پرونده‌های مشهورترین کارآگاه‌ها را نوشته‌اند. یک روز هم کسی داستان‌های کارآگاه سیتو را در این کتاب می‌نویسد. سروان چین‌می‌ادو با یک جورچین چینی ور می‌رود. - کارآگاه! می‌خواهی توی چفت کردن تکه‌های این جورچین کمکم کنی؟ - نه، ممنون. الان فقط می‌خواهم دندان‌هایم را روی یک املت سیب‌زمینی چفت کنم. اما در کلانتری مرکزی، آرامش هیچ‌وقت خیلی طول نمی‌کشد.
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 8/ دردسر در کارخانه‌ی چترسازی

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 8/ دردسر در کارخانه‌ی چترسازی

,فرمانده تروئنوس با تمرکز تمام توی دفترش در کلانتری کار می‌کند. اما یک‌دفعه صدای فریاد وحشتناکی را می‌شنود، چیزی در حد یک انفجار هسته‌ای. - وااااااااااااااااااااااااای! این وحشتناک است! فرمانده دست پاچه می‌شود و به شکل مسخره‌ای از روی صندلی‌اش می‌افتد. تیز از اتاقش بیرون می‌آید و به سمت صدا می‌دود. صدا می‌گوید: - این راستی‌راستی غم‌انگیز است! جیغ و فریاد از بخش پرونده‌های عجیب، مرموز و خیلی سخت می‌آید. فرمانده تروئنوس با شتاب وارد اتاق می‌شود. - چی شده کارآگاه؟ اتفاق بدی افتاده؟ - بدتر از این حرف‌ها فرمانده! یک اتفاق وحشتناک!
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 7/ سال نوی چینی

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 7/ سال نوی چینی

,توی بخش پرونده‌های عجیب، مرموز و خیلی سخت، کارآگاه سیتوی معروف ذره‌بین-آب‌نبات شماره‌ی 8 با طعم توت‌فرنگی را لیس می‌زند و دانش‌نامه‌ی کارآگاه‌های بزرگ را می‌خواند. سروان چین‌می‌ادو هم نانچیکو تمرین می‌کند. یک‌دفعه سر و کله‌ی یک مأمور پلیس پیدا می‌شود که می‌گوید سروان را دمِ در کلانتری می‌خواهند. پشت در دو آقای خیلی شیک‌پوش با گنده‌ترین ماشینی که کارآگاه در زندگی‌اش دیده منتظر ایستاده‌اند. آن دو مرد به سمت سروان می‌روند و جوری به او تعظیم می‌کنند که انگار یک پادشاه است. کارآگاه سیتو به آن‌ها می‌گوید: - فکر می‌کنم اشتباه گرفته‌اید. احتمالاً دنبال شاهزاده‌ای، چیزی می‌گردید.
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 6/ معما در جام جهانی فوتبال

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 6/ معما در جام جهانی فوتبال

,در كلانتري مركزي، كارآگاه سيتو سرش را با دانش‌نامه‌ي كارآگاهان بزرگ گرم مي‌كند. سروان چين‌مي‌ادو هم با چشم‌هاي بسته مديتيشن مي‌كند. اما وقتي سر و كله‌ي فرمانده تروئنوس پيدا مي‌شود، آرامش و سكوت به هم می‌ریزد. - یالا راه بيفتيد و با اولين پرواز خودتان را برسانید به آفريقاي جنوبي. فقط دو روز مانده جام جهاني فوتبال شروع بشود، اما يك نفر جام را دزديده. - خُب اينكه چیزی نيست. چرا نمي‌روند يك جام ديگر جايش بخرند؟ توي مغازه‌ها که همه‌جور جام و ليوان و فنجان پيدا مي‌شود. - اين‌قدر خنگ‌بازي در نياور! چيزي كه گم‌شده يك جام طلايي است كه به تيم قهرمان مي‌دهند. بدون آن نمي‌شود مسابقات جام جهاني را شروع كرد.
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 5/ در جستجوی موها

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 5/ در جستجوی موها

,کارآگاه سیتو دوان‌دوان به دفتر بخش پرونده‌های عجیب، مرموز و خیلی سخت می‌آید. - چرا داری می‌رقصی سروان؟ - دارم کونگ-فو تمرین می‌کنم. کونگ-فو یک هنر رزمی خیلی قدیمی است که در چین اختراع شده. در این ورزش از حیوان‌های وحشی مثل ببر، میمون و درنا تقلید می‌کنند. - این ادا اطوارها را بگذار کنار که باید زود، تند، سریع از کلانتری بزنیم بیرون.
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 4/ یک روز در میدان اسب‌دوانی

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 4/ یک روز در میدان اسب‌دوانی

,فرمانده تروئنوس فرمانده‌ی کلانتری مرکزی شهر است. حالا هم توی دفترش نشسته و بوی عجیبی به دماغش می‌خورد. از بوهای معمولی توی کلانتری نیست. بوی متفاوتی است. شاید بوی... - سوسیس سرخ‌کرده! امکان ندارد. یعنی کی توی کلانتری سوسیس سرخ می‌کند؟ فرمانده از اتاقش بیرون می‌زند تا ببیند چه خبر است. بوی سوسیس صاف می‌بردش پشت در بخش پرونده‌های عجیب، مرموز و خیلی سخت. فرمانده با فریاد می‌گوید: - می‌دانستم کارِ توست سیتو! مگر نمی‌دانی آشپزی توی کلانتری قدغن است؟ - اما من که آشپزی نمی‌کنم فرمانده! این ذره‌بین-تابه‌ی شماره‌ی 2 است که با انرژی خورشید غذا را برشته می‌کند. - تو فعلاً با این کارهایت من را برشته کرده‌ای! پاشو، آماده شو که باید همین‌الان راهی لندن بشوی. باید یک اسب خیلی مهم را که گم شده پیدا کنی.
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 3/ مهمان ناخوانده

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 3/ مهمان ناخوانده

,کارآگاه سیتوی معروف در دفتر کارش در کلانتری مرکزی شهر است و مجموعه‌ی ذره‌بین‌‌هایش را نگاه می‌کند. سروان چین‌می‌ادو هم با چشم‌های بسته روی زمین نشسته. - می‌شود بگویی آن‌جا روی زمین چه کار می‌کنی سروان؟ - دارم مدیتیشن می‌کنم. - مدیتیشن؟ مدیتیشن دیگر چیه؟ - یک چیزی است مثل فکر کردن با چشم‌های بسته. - من هنوز نتوانستم آن ماجرای نیمرو خوردن با چاپستیک را هضم کنم، ولی این یکی دیگر واقعاً شاهکار است! در باز می‌شود و کله‌ی گنده‌ی فرمانده تروئنوس، مثل همیشه بداخلاق، ظاهر می‌شود.
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 2/ مومیایی گمشده

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 2/ مومیایی گمشده

,در بخش پرونده‌های عجیب، مرموز و خیلی سخت، سروان چین‌می‌ادو با ذره‌بین-جاروبرقی شماره‌ی 9 تمیزکاری می‌کند. کارآگاه سیتو هم مثلاً دایره‌المعارف بزرگ کارآگاه‌ها را می‌خواند، اما راستش دارد چرت می‌زند. یک‌دفعه فرمانده تروئنوس، بداخلاق و اخمو مثل همیشه، به اتاق می‌آید. - کارآگاه! الان که وقت خواب نیست! - کی گفته من خوابیده‌ام؟ تا حالا کسی را ندیده‌اید که با چشم‌های بسته کتاب بخواند؟ فرمانده تروئنوس می‌گوید: - الان برای این چیز‌ها وقت نداریم. باید به یک پرونده‌ی خیلی مهم رسیدگی کنیم.
بیشتر بخوانید
کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 1/ یک دستیار همه‌فن‌حریف

کارآگاه سیتو و دستیارش چین‌می‌ادو 1/ یک دستیار همه‌فن‌حریف

,در کلانتری مرکزی بخشی هست که به پرونده‌های عجیب، مرموز و خیلی سخت رسیدگی می‌کند. کارآگاه سیتو، یکی از بهترین کارآگاه‌های شهر، در این بخش کار می‌کند. درست همین الان هم کارآگاه سیتو یک مورد خیلی مهم دستش است: نه یک دزدی و نه گم‌شدن عجیب و غریب یک نفر... بلکه یک ساندویچ ژامبون فوق‌العاده! هیچ‌چیز بیشتر از این کارآگاه را ناراحت نمی‌کند که کسی وسط غذا مزاحمش بشود! اما همین که می‌خواهد غرغر کند می‌فهمد کسی که مزاحم غذاخوردنش شده کسی نیست جز فرمانده تروئنوس.
بیشتر بخوانید
مینا سان‌تلمو ۱/ مینا سان‌تلمو و موزه‌ی نفرین‌شده (داستانی پلیسی درباره‌ی هنر مدرن)

مینا سان‌تلمو ۱/ مینا سان‌تلمو و موزه‌ی نفرین‌شده (داستانی پلیسی درباره‌ی هنر مدرن)

,- من نیومده‌م پیشت که همه‌ی شب رو اینجا بمونیم. مگه کارِت تموم نشد؟ - بذار امضاش هم بکنم. بعد می‌تونیم بریم جشن بگیریم. بلند شد و قلم‌مویش را به انتهای پالت رنگش برد؛ جایی که یک قلنبه رنگ‌روغن سیاه رقیق‌شده با تِرِبانتین داشت. اما دوستش گفت: «یه لحظه صبر کن... این که تموم نشده.» هنرمند دستش را پس کشید. با قیافه‌ای که ناراحتی‌اش را نشان می‌داد، برگشت سمت دوستش و با حرکت دستش از او خواست بگوید مشکلِ کار کجاست.
بیشتر بخوانید