مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

رالف بوچکوف

تصویرگر
در 1962 در برلین به دنیا آمد. اول دلش می‌خواست کارآگاه شود. درست مانند کیویاتکوفسکی عاشق شیر است، اما حیف که آدامس دوست ندارد. رالف بعد از اتمام تحصیلات دبیرستان تصمیم گرفت گرافیک بخواند. چند سال توی شرکت‌های تبلیغاتی کار کرد و بعد هم شد تصویرگر کتاب کودکان برای چندین نشر مختلف. او همراه دو فرزندش در برلین زندگی می‌کند.

کتاب‌های رالف بوچکوف

کوفسکی، کارآگاه خصوصی ۱/ دسیسه‌ی آدامسی

کوفسکی، کارآگاه خصوصی ۱/ دسیسه‌ی آدامسی

,بدترین اوقات کارآگاه‌ها همین تعطیلات تابستانی است. با خودم فکر کردم یعنی یکی نیست که خوکچه‌هندی‌اش فرار کرده باشد یا حتی یک بسته پوشک بچه از ایشان کش رفته باشند؟
از همان اولین روزی که توانستم فکر کنم، کارآگاه خصوصی بودم. از همان موقع‌ها که راه افتادم، هر آجُرک خانه‌سازی یا آب‌نباتی که هر کجای جعبه‌ی ماسه گم می‌شد، پیدا می‌کردم. خودم هم نمی‌دانم چرا، ولی همیشه دماغم این‌جور کارها را بو می‌کشد.
بیشتر بخوانید!
کوفسکی، کارآگاه خصوصی ۲/ راز اسکیت گمشده

کوفسکی، کارآگاه خصوصی ۲/ راز اسکیت گمشده

,ظرف پنج دقیقه هرچه را می‌خواستم، فهمیدم. ولی خیلی حیفم می‌آمد که فریتس فقط اسکیت‌هایش را می‌خواست و دزدها برایش مهم نبودند. می‌گفت: «ای‌بابا! حتماً کار یکی از همین بچه‌هاست.» اما من آن‌قدر به‌خاطر اینکه مامان اجازه داده بود پرونده را حل کنم خوش‌حال بودم، که به همین هم رضایت دادم.
از آن گذشته، من و فریتس بابت دستمزد کارم، سرِ پنج بسته آدامس کارپنترز توافق کردیم. به نظر مادر زیاد بود. به نظر خودم نه!
بیشتر بخوانید!
کوفسکی، کارآگاه خصوصی ۳/ هم سخت و هم خطرناک

کوفسکی، کارآگاه خصوصی ۳/ هم سخت و هم خطرناک

,گردونه شروع کرد به چرخيدن دور خودش. کوچولوها جيغ‌وويغ می‌کردند، پدر و مادرها سرِ هر دور فريادزنان اصرار می‌کردند که محکم به اسب‌ها بچسبند. من انگشتانم را فرو‏کردم توی گوش‌هايم. اما يکهو... چی شد؟ گردونه شروع کرد به تندتر چرخيدن، تندتر و تندتر!...
بیشتر بخوانید!
کوفسکی، کارآگاه خصوصی ۴/ عقاب دروازه

کوفسکی، کارآگاه خصوصی ۴/ عقاب دروازه

,زمين بازی برای يازده نفر در برابر يازده نفر خيلی کوچک بود. برای همين از هر تيمی هفت نفر بازی کردند. تنها دختر زمين يانا بود. اما او خيلي زود به ديگران نشان داد چه‌کاره است. می‌دويد و پاس‌های عالی می‌داد، درجا سه نفر را دريبل می‌زد و هميشه چشمش به اين بود که کدام يارش آزاد است. هر دو گل اول را خود يانا زد، برای سومی پاس گل داد...
بیشتر بخوانید!