مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

دیوید بيدزايكی

نویسنده و تصویرگر
من ديويدم. پدربزرگ و مادربزرگم حدود صد سال پيش از لهستان به آمريكا آمدند. من هم توی آمريكا به دنيا آمدم. يكی از مهم‌ترين كارهای زندگی‌ام، اين بود كه توی چهار‌‌سالگی بدون چرخِ كمكی، دوچرخه‌سواری ياد گرفتم. با دوچرخه‌ام همه‌جا می‌رفتم و خیلی دوستش داشتم. همیشه عاشقِ نقاشي‌كشيدن بودم. برادرم، «باب» نقاشی‌كردن را بهم ياد داد. برایم يک صورت كشيد. اولين صورتی كه خودم كشيدم، شکل آدم‌فضايی شد. ولی تمرين كردم و تمرين كردم تا توانستم قشنگ نقاشی کنم. اين تمرين‌ها بعضی‌وقت‌ها به دردسرم می‌انداخت. چون هميشه و همه‌جا مشغول نقاشی‌كردن بودم. بعد هم رفتم دانشگاه و آنجا هم نقاشی خواندم. كم‌كم برای نقاشی‌هایم قصه هم ‌نوشتم. الان ازدواج كرده‌ام و سه تا بچه دارم. همه‌ی بچه‌هایم نقاشی‌كردن را دوست دارند، ولی فكر نكنم هيچ كدامشان بخواهند تصويرگر يا نويسنده شوند.

کتاب‌های دیوید بيدزايكی

ماجراهای من و اژدهایم 2/ لباسی برای اژدها

ماجراهای من و اژدهایم 2/ لباسی برای اژدها

,سلیقه‌ی من و اژدهایم شبیه هم‌ است. جفتمان از جشنِ ‌تولد خوشمان می‌آید. جفتمان رژه را دوست داریم. جفتمان از آتش‌بازی لذت می‌بریم. سلیقه‌ی من و اژدهایم خیلی شبیه است، به‌جز درباره‌ی هالووین. من عاشق هالووین هستم. ولی اژدها ... نه خیلی زیاد!
بیشتر بخوانید
ماجراهای من و اژدهایم 3/ هدیه‌ای برای اژدها

ماجراهای من و اژدهایم 3/ هدیه‌ای برای اژدها

,باید کمی پول در بیاوریم. اما برای یک پسر کوچولو و اژدهایش شغل‌های زیادی وجود ندارد. باید خلاقیت به خرج دهیم. بالاخره اژدها یک کار در همبرگرفروشی پیدا می‌کند. کار او کباب کردن همبرگرها است، ولی همه‌ی آن‌ها را می‌سوزاند. خانم اَپلتون به من پول می‌دهد تا با سگ‌هایش فریزبی بازی کنم. من می‌اندازم ... اژدها می‌گیرد.
بیشتر بخوانید
ماجراهای من و اژدهایم 1/ خانه‌ای برای اژدها

ماجراهای من و اژدهایم 1/ خانه‌ای برای اژدها

,برایش یک اسم می‌گذارم، یک‌گوشه از اتاقم را خالی می‌کنم که شب‌ها آنجا بخوابد و چندتا اسباب‌بازی به او می‌دهم. وقتی که کمی بزرگ‌تر شد، به او پرواز کردن یاد می‌دهم. برایش یک قلاده می‌خرم و هر روز پیاده‌روی می‌کنیم. اگر اژدهای بازیگوشی باشد ... مجبور می‌شوم او را به مدرسه بفرستم.
بیشتر بخوانید