مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

جرونیمو استیلتن

نویسنده
در جزیره‌ی ماکاموشی، شهر نیوموش‌سیتی متولد شد. کودک که بود، خانواده‌ی استیلتُن او را به موش‌خواندگی پذیرفتند و در همین شهر بزرگ شد و به دانشگاه رفت. جرونیمو نویسنده‌ای سرشناس است، همینطور روزنامه‌نگار و مدیرمسئول انتشارات استیلتُن و سردبیر «جریده‌ی جوندگان»، مشهورترین روزنامه‌ی جزیره.

آقای استیلتُن مرتب در پی ماجراجویی‌های تازه است تا برای کتاب‌هایش قصه‌های هیجان‌انگیز دست‌وپا کند. خودش که می‌گوید کمی بزدل‌موش است، ولی همیشه آخرِ هر ماجرایی اوست که قهرمان می‌شود. جرونیمو استیلتُن تا معما را حل نکند، از پا نمی‌نشیند. چیزهایی که شاید دلتان بخواهد دربار ه‌ی جرونیمو بدانید: از هالووین متنفر است. به دارچین حساسیت دارد، سفر که می‌رود موش‌گیجه می‌گیرد، توی دنیا بیشتر از هر چیزی از گربه‌ها می‌ترسد و عاشق و شیدای آدامسِ پنیری است.

کتاب‌های جرونیمو استیلتن

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 1/ چشم زمردین، جواهر گمشده

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 1/ چشم زمردین، جواهر گمشده

,باز هم دیرم شد! «پفک پنیری به دادم برس!» ساعت نُه صبح بود و من، جرونیمو استیلتُن، دوباره دیر می‌رسیدم سرِ کار! در کمتر از یک دقیقه، از تختخواب قِل خوردم پایین و در کمتر از دو دقیقه، لباس پوشیدم. درست است که موش سحر‌خیزی نیستم، ولی توی آماده‌شدن خیلی تر‌و‌فرزم. همان‌طور که دندان‌هایم را با خمیر‌دندانی با طعم پنیر چدار مسواک می‌زدم، زیر لب غُرغُر کردم: «لعنت به هر چی پنیر کپک‌زده‌ست! از صبح‌های شنبه متنفرم!» بعدش تیز از پله‌ها دویدم پایین، پایم گیر کرد به دُمم و از آن‌بالا قِل خوردم و افتادم ...
بیشتر بخوانید
ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 2/ موش و گربه در خانه‌ی اشباح

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 2/ موش و گربه در خانه‌ی اشباح

,شبی مه‌آلود از شب‌های اکتبر بود. آخ! ... کاشکی توی سوراخ موش گرم‌و‌نرم خودم بودم. آن‌وقت با کتابی خواندنی و یک لیوان چِدار گرم خلوت می‌کردم. مطمئنم شب خوبی از کار در می‌آمد. ولی آن شب خانه نبودم. کاش توی بولینگ یابخت‌ویا اقبال مشغول بازی‌ بودم یا توی رستوران محبوب فرانسوی‌ام، جیرجیرباشی شام خوشمزه‌ای نوشِ جان می‌کردم. ولی نه. آن شب از تمام موش‌هایی که می‌شناختم دور بودم. بله ... وسط یک جنگل تاریک گیر کرده بودم! می‌خواهید بدانید چرا؟ بگذارید بگویم ...
بیشتر بخوانید
ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 3/ پنجه‌ت‌رو بکش، کله‌پنیری!

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 3/ پنجه‌ت‌رو بکش، کله‌پنیری!

,همه‌چیز از آن روز صبح شروع شد. داشتم می‌رفتم اداره که یک پیرزن جلویم را گرفت. نه اشتباه نکنید. نمی‌خواست ساعت بپرسد یا ازم امضا بگیرد. ای‌وای! راستی بهتان گفته بودم؟ من یک نویسنده‌ی مشهورم و روزنامه‌ای را می‌چرخانم به نام جریده‌ی جوندگان. شاید از دیگران تعریفم را شنیده باشید. اسم من استیلتُن است. جرونیمو استیلتُن. بگذریم. داشتم می‌گفتم. این خانم موش از طرفداران من نبود. برعکس، یک دقیقه تمام زل زد به پوزه‌ام و بعد چترش را کشید بیرون و محکم کوبید توی کله‌ام!
بیشتر بخوانید
ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 5/ معمای موشالیزا

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 5/ معمای موشالیزا

,آهی کشیدم و گفتم: «هیچ‌جا سوراخ‌موشِ خودِ موش نمی‌شه.» دیروقت بود و از اینکه برگشته بودم خانه خوشحال بودم. ولی وقتی از راه‌پله‌ی جلویی خانه بالا رفتم، فوری فهمیدم یک جای کار می‌لنگد. چرا درِ خانه باز بود؟ من که صبح قفلش کرده بودم. و چرا چراغ طبقه‌ی بالا روشن بود؟ من وقتی از خانه بیرون می‌روم، همیشه همه‌ی چراغ‌ها را خاموش می‌کنم. نوکِ‌پنجه نوکِ‌پنجه جلو رفتم و ساکت و بی‌سروصدا رفتم توی خانه. از راهروی تاریک گذشتم. کنار درِ آشپزخانه ایستادم و یواشکی سر و پوزه‌ای آب دادم. درِ یخچال چارطاق باز بود!
بیشتر بخوانید
ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 4/ اسم من استیلتُن است، جرونیمو استیلتن!

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 4/ اسم من استیلتُن است، جرونیمو استیلتن!

,...از موسیقی راک با صدای بلند خوشم نمی‌آید. لباس‌های خال‌خالی یا راه‌راه یا روشن تنم نمی‌کنم. و همیشه‌ی خدا یک برش پنیر آمریکایی ساده را به یک قالب پنیر فلفلی تند هالپانو ترجیح می‌دهم. همان‌طور که می‌بینید ترجیح می‌دهم زندگی آرام و بی‌دردسری داشته باشم. می‌دانم شاید به نظر بعضی موش‌ها بی‌نمک یا حتی حوصله‌سَربَر باشم. شاید هم راست بگویند. ولی خب من این‌طوری دوست دارم! حالا چرا دارم این‌ها را به شما می‌گویم؟ الان توضیح می‌دهم...
بیشتر بخوانید
ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 6/ چهار موش در اعماق جنگل تله‌موش

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 6/ چهار موش در اعماق جنگل تله‌موش

,خیلی حالم خرابه دکتر خزآرام، نه؟! روی مبل مطبِ روان‌موش‌پزشکم، دکتر خزآرام، ولو شده بودم. با اینکه مبلِ راحتی بود و از پشمِ گرم و نرمِ گربه درست شده بود، اما من خیلی راحت نبودم، بیشتر نگران بودم. ـ دکتر خزآرام! خیلی حالم خرابه! نه؟ دکتر خزآرام به پشتیِ صندلی‌اش تکیه داد و با آن لهجه‌ی خنده‌دارش گفت: «خُف اول فایَد چند تا سؤال ازت فِپُرسم. فِگو فِفینم، از کِی شروع شد؟» آه کشیدم...
بیشتر بخوانید
ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 7/ شبح مترو

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور 7/ شبح مترو

,جونده‌ها همدیگر را هل می‌دادند و کنار می‌زدند. وایسادم عقب. بله! من هم دوست داشتم جان عزیزم را بردارم و بزنم به چاک. ولی نمی‌خواستم زیر دست‌وپنجه‌ی جمعیت لِه شوم و کنسرو موش بیرون بیایم. همان لحظه پیرزنی که پنجه‌ی نوه‌اش را گرفته بود، با ناراحتی جیر زد: «الانه که گربه‌هه همه‌مون رو یه لقمه‌ی چپ کنه!» نوه‌ی کوچولویش جیر کشید: «بیا بریم مامان‌بزرگ.» ولی پیرزنِ بینوا از وحشت خشکش زده بود. فوری پنجه‌ی پیرزن را گرفتم و جیر زدم: «نگران نباشین بانو! همه‌چی درست می‌شه.» نوه‌اش را بغل کردم و هر دویشان را از راه‌پله بردم بالا.
بیشتر بخوانید
ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور ۸/ پیتزای داغ برای کُنتِ اشراف‌زاده

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور ۸/ پیتزای داغ برای کُنتِ اشراف‌زاده

,چند ثانیه بعد زنگ زدم به خواهرم، تِه‌آ. گفتم: «همینالان تراپولا بهم زنگ زد. فکر کنم توی دردسر افتاده.» خواهرم جیر کرد: «من رو از خواب ناز بیدار کردی که همین رو بهم بگی؟ داشتم یه رؤیای محشر می‌دیدم ها! خواب می‌دیدم توی یه قایق تفریحی بزرگ عروسی گرفتم. نذاشتی ببینم داماد خوش‌شانس کیه.» از جمله‌ی آخری خیلی تعجب نکردم. آخر خواهرم از تعداد پنیرهایی که من توی یخچال کَت‌وگُنده‌ام دارم هم بیشتر خواستگار دارد! ادامه دادم: «گوش کن تِه‌آ! تراپولا داشت از سرزمین موش‌های خون‌آشام زنگ می‌زد!» تِه‌آ جیر کشید: …
بیشتر بخوانید
ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور ۹/ نبرد با گربه‌های راهزن

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور ۹/ نبرد با گربه‌های راهزن

,آن روز صبح عجب وضع شلم‌شوربایی جلوی دفترِ روزنامه‌ام درست شده بود! وقتی از ایستگاه مترو بیرون آمدم، ده‌ها موش با سر و پنجه‌های جورواجور دیدم که همه‌جای خیابان ایستاده بودند. همه‌شان پوزه‌هایشان را بالا گرفته بودند و زل زده بودند به پنجره‌ی دفترِ من! جمعیت با هم نعره می‌زدند: «استیلتُن! بیا بیرون! استیلتُن! بیا بیرون!» اوه! اوه! یک حسی بهم می‌گفت این موش‌ها برای امضاگرفتن از من آنجا جمع نشده‌اند. خوشبختانه هیچ‌کدامشان من را نشناخت. آخر می‌دانید که... استیلتُن منم. جرونیمو استیلتُن!
بیشتر بخوانید
ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور ۱۰/ بزن بریم با کوسه‌ها شنا کنیم!

ماکاموشی، جزیره‌ی جوندگان جسور ۱۰/ بزن بریم با کوسه‌ها شنا کنیم!

,ساکت شد و انگشتش را کرد توی دماغش. بعد دنبال حرفش را گرفت: «نه داداش! اصلاً و ابداً مثل من نیست. دنبال هیجان و این چیزها هم نیست. نه از کوسه‌گیری خوشش می‌آد، نه با صخره‌نوردی حال می‌کنه. بُزدل‌موشیه واسه خودش! آره، خیلی ضدّ‌حاله. خودت که این‌جور موش‌ها رو می‌شناسی. از همین مسافرت‌های پَک‌وپیرزنی واسه‌ش خوبه. تهِ تهِ خطرش این باشه که پشم‌هاش آفتاب‌سوخته شه. ها! ها! ولی خیلی خَرپوله‌ها! نگران مایه‌تیله نباش. پولش از پارو بالا می‌ره!»
بیشتر بخوانید