مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

تینا جمالی

نویسنده
متولد 1362، تهران. کودکی‌ام را در کوچه‌های قدیمی گذراندم. برادرم بازیکن گل‌کوچیک کوچه‌ها بود و من تماشاچی. همیشه کنج خانه رؤیای جدیدی می‌بافتم تا در بازی‌ام داستان تازه‌ای داشته باشم. مادرم شب‌ها در بیمارستان پرستاری بیماران را می‌کرد و من با قصه‌‌های مادربزرگ به خواب می‌رفتم. پدرم توی دشت‌ها نقشه‌ی راهها را روی کاغذ ثبت می‌کرد و من در آغوش پدربزرگ آسمان رؤیاهایم را تماشا می‌کردم. بعدها زندگی عوض شد. رفتیم غرب تهران و از پدر‌بزرگ و مادر‌بزرگ جدا شدیم. دوران دبستان دوران خوبی بود. بعد از هر زمین‌خوردن لذت بازی دو‌برابر می‌شد. توی دانشگاه حقوق بین‌الملل خواندم. همیشه دوست داشتم آن چیزی را یاد بگیرم که بتوانم با آن با تمام مردم دنیا ارتباط برقرار کنم. یک روز داستان کاملی نوشتم و فهمیدم تنها چیزی که می‌تواند به رؤیایم جامه‌ی عمل بپوشاند، نوشتن داستان است.

کتاب‌های تینا جمالی

معجون سحرآمیز در کارخانه‌ی متروک

معجون سحرآمیز در کارخانه‌ی متروک

,صدای باد می‌پیچید و صدای نگین که می‌گفت «بیدار شو!». چشمانش را بسته بود و فقط یک چیز می‌دید: حرکت پشت سر همِ موش‌ها که مدام دم‌هایشان را تکان می‌دادند. خاطراتش دوباره برایش تکرار شدند: موش بزرگی از روی پتویش رد شد. هلیا سه سالش بود. جیغ زد و مادرش دوان‌دوان به اتاق آمد. موشِ کوچکِ خانگی نبود. موش فاضلابیِ بزرگ بود. موهای بدنش سیاه بود و خیلی کثیف به نظر می‌آمد. مادر خواست که موش را از روی پتو بلند کند. موش وول می‌خورد و می‌خواست از دستان مادر فرار کند. دست مادر لرزید و موش روی صورت هلیا افتاد. هلیا جیغ زد و گریه کرد.
بیشتر بخوانید