انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

بیتا ترابی

مترجم
من همان دختربچه‌ای هستم که عصرها وقتی مامانم از مهدکودک می‌بردم پارک، یک توپ سفید با خط‌های سرخابی می‌گرفتم دستم و می‌دویدم سراغ هر بچه‌‌ی هم‌قد‌و‌قواره‌ی خودم و می‌گفتم: «می‌آیی با من بازی؟» اسم من بی‌تاست. همان‌موقع‌ها که توی مدرسه آتش می‌سوزاندم، شروع کردم فرانسه خواندن. این‌قدر از زبان فرانسه خوشم آمد که تصمیم گرفتم بزرگ هم که شدم، فرانسه بخوانم. فکر نمی‌کردم یک روز بنشینم و کتاب‌هایی را که نویسنده‌های فرانسوی برای بچه‌ها می‌نویسند، به زبان فارسی برگرداندم و یک‌عالمه کِیف کنم اندازه‌ی خوردن بستنی شکلاتی.

***

بیتا ترابی توی تهرانِ بزرگ و شلوغ، در خانه‌ای که جز خودش بچه‌ای آنجا نبود، دنیا آمد. بازی کرد و شلوغ کرد و کتاب خواند و قصه نوشت. آن‌موقع‌ها که خودش بچه بود، نوشته‌هایش را هم توی مجله‌های بچه‌ها چاپ می‌کرد و الان یکی از عشق‌هایش نوشتن و ترجمه کردن برای بچه‌هاست. تا حالا این کتاب‌ها را ترجمه کرده: می‌خوای با من دوست بشی؟، واقعیت و دروغ‌ها، جعبه‌ی گریه، فرهنگ تصویری هنر و چند تا کتاب دیگر. یک رمان هم زیر چاپ دارد که قولش را به خیلی از بچه‌ها داده و قرار است زودی چاپ شود.

کتاب‌های بیتا ترابی

کارآگاه لئوپل و دستیار مخفی‌اش

کارآگاه لئوپل و دستیار مخفی‌اش

,وقتی جوراب‌های راه‌راه خانم همسایه بارها و بارها غیبش می‌زند یا اسباب و اثاثیه‌ی قصر آقای گنزاک خودبه‌خود جابه‌جا می‌شوند، برای حلّ معما باید سراغ چه کسانی رفت؟ «کارآگاه‌لئوپل» و دستیارش، «فیلیبرت». یک گربه‌ی باهوش، زرنگ و شکمو که بیشتر از هر چیزی دلش تفریح و گردش می‌خواهد و به نظرش حل‌کردن سخت‌ترین معماهای پلیسی کار راحتی است.
بیشتر بخوانید!
پوملو، فیل فیلسوف 1/ سفر دور و دراز

پوملو، فیل فیلسوف 1/ سفر دور و دراز

,پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، هنوز خوب دنیا را ندیده بود. یک روز صبح دلش خواست ببیند دور و بَرش چه خبر است! اولش افتاد توی قوریِ آشپزخانه! بعد هم لنگه‌جورابی را دید که توی اتاق افتاده بود. پوملو نمی‌دانست جوراب چیست؟ فکر کرد یک تونل تنگ و کوتاه است!!! رفت توی تونل... بو می‌داد!!
بیشتر بخوانید!
پوملو، فیل فیلسوف 2/ ترس‌های بزرگ

پوملو، فیل فیلسوف 2/ ترس‌های بزرگ

,اگر مثل پوملو یک فیل فیلسوفِ صورتی کوچولو بودی، با خرطومِ درازت چه‌کار می‌کردی؟ مثلاً با خرطومت کلاهِ گِرد و پیچ‌پیچی درست می‌کردی؟ یا از شاخه‌های گوجه‌فرنگی آویزان می‌شدی و تاب می‌خوردی؟ یا اینکه با خرطومت توت‌فرنگی‌های خوشمزه و رسیده را از بالای بوته‌ها می‌چیدی؟
بیشتر بخوانید!
پوملو، فیل فیلسوف 3/ خواب‌های شگفت‌انگیز

پوملو، فیل فیلسوف 3/ خواب‌های شگفت‌انگیز

,پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، خواب می‌بیند. خواب‌های عجیب‌وغریب، خواب‌های تار، خواب‌های بامزه، خواب‌های سُرسُرهای... مثلاً خواب می‌بیند مایوی خال‌خالی تنش کرده و همه نگاهش می‌کنند، یا خواب می‌بیند که پرواز می‌کند!
بیشتر بخوانید!
آموزش مفاهیم با پوملو، فیلِ فیلسوف 1/ تفاوت‌ها

آموزش مفاهیم با پوملو، فیلِ فیلسوف 1/ تفاوت‌ها

,پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، وقتی خیلی کوچولو بود، تفاوت‌ها را نمی‌شناخت، مثلاً نمی‌دانست فرق بین «اینجا» و «جای دیگر» چیست؟ یا فرق بین «غریبه» و «آشنا» یا «کدر» و «شفاف» یا «تنها» و «با هم» یا... پوملو همین‌طور که بزرگ می‌شد، کم‌کم فهمید که بعضی چیزها در این دنیا روشن هستند و بعضی چیزها تاریک. او فهمید که در این دنیای بزرگ خیلی چیزها با هم تفاوت دارند.
بیشتر بخوانید!
آموزش مفاهیم با پوملو، فیلِ فیلسوف 3 / رنگ‌ها

آموزش مفاهیم با پوملو، فیلِ فیلسوف 3 / رنگ‌ها

,پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، خوب که به اطرافش نگاه کرد، فهمید که دنیا رنگارنگ است. او «آبیِ» آسمان را شناخت و فهمید با «آبیِ» یخ‌زده‌ی زمستان و «آبیِ» خاموش و تاریک شب فرق می‌کند. پوملو فهمید که پرتقال «نارنجیِ» نارنجی است، غروب آفتاب هم «نارنجی» است و کم‌کم فهمید پاییز هم «نارنجی» است؛ یک‌جور نارنجیِ غم‌انگیز. پوملو این‌طوری با دنیا و رنگ‌هایش آشنا شد و فهمید یک‌عالمه «قرمز» در دنیا وجود دارد که هیچ‌کدام شبیه آن‌یکی نیست...
بیشتر بخوانید!
آموزش مفاهیم با پوملو، فیلِ فیلسوف 2 / شکل‌ها

آموزش مفاهیم با پوملو، فیلِ فیلسوف 2 / شکل‌ها

,پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، خیلی زود فهمید که دنیا پُر از شکل‌های جورواجور است. او به همه‌چیز با دقت نگاه کرد تا بفهمد چه‌شکلی است. پوملو فهمید کوه‌ها «مثلثی» هستند! بعد فهمید که قیفِ بستنی هم «مثلثی» است. خوب هم که به خروس نگاه کرد، دید نوک خروس هم «مثلثی» است. پوملو کم‌کم با «گردِ» کج و کوله‌ی سیب‌زمینی‌ها هم آشنا شد و خیلی زود شکل‌های دیگر را هم کشف کرد. پوملو حتی به شکلِ بی‌شکلِ ابرها هم با دقت نگاه کرد و فهمید که هی شکل‌شان عوض می‌شود.
بیشتر بخوانید!
کله تخم‌مرغی و دوست زبان‌درازش

کله تخم‌مرغی و دوست زبان‌درازش

,فکر کنید یک پایتان پنج سانتیمتر از آن یکی پایتان کوتاه‌تر است و وقتی راه می‌روید، کمی می‌لنگید. حالا تصور کنید توی یک روز معمولی، یک اتفاق غیرمعمولی ولی هیجان‌انگیز برایتان بیفتد... مثلاً یکی پیدا شود بیاید در گوشتان بگوید: «من فوت‌وفن‌های قوری قوراقورا رو بهت یاد می‌دم! قوره یا قور نیست!؟» و شما با اینکه نصف حرفهایش را نفهمیده‌اید، ولی می‌گویید: «قوره!» او کاری به پای کوتاه شما ندارد و شما هم کاری به زبان دراز او ندارید! فقط تصمیم می‌گیرید بهش اعتماد کنید.
بیشتر بخوانید!