مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

انریکه لورنسو

تصویرگر
انریکه لورنسو می‌خواست فوتبالیست شود، ولی وقتی در حین طبیعت‌گردی، کرگدن نشست روی پایش، مجبور شد با فوتبال حرفه‌ای خداحافظی کند. الان گهگداری طراحی و تصویرگری می‌کند و منتظر است روزی پاهای مسی را بهش پیوند بزنند.

کتاب‌های انریکه لورنسو

ته‌جدولی‌ها 1/ راز داورهای خواب‌آلود

ته‌جدولی‌ها 1/ راز داورهای خواب‌آلود

,تیم فوتبال هفت‌نفره‌ی سوتو‌آلتو فقط یک تیم دبستانی خشک‌وخالی نیست. خیلی بیشتر از این حرف‌هاست. ما با هم پیمانی بسته‌ایم: هیچ‌کس و هیچ‌چیز ما را از هم جدا نمی‌کند. همیشه کنار هم بازی می‌کنیم. هر اتفاقی هم که بیفتد. به‌خاطر همین، وقتی آن ماجراها پیش آمد، چاره‌ای نداشتیم جز اینکه دست‌به‌کار شویم. وسایل تجسسمان را آماده کردیم... و رفتیم توی دل ماجرا. بیخود نیست اسم خودمان را گذاشته‌ایم... ته‌جدولی‌های عشقِ‌فوتبال!
بیشتر بخوانید!
ته‌جدولی‌ها ۲/ راز هفت گل‌به‌خودی

ته‌جدولی‌ها ۲/ راز هفت گل‌به‌خودی

,ماهیتابه‌چی‌ها همین‌طور می‌کوبیدند روی ماهیتابه‌هایشان... و مادرم را تشویق می‌کردند. گویا دیدن خانمی هم که آنجا وسط زمین داشت سر بازیکن‌ها داد می‌زد، برایشان بامزه بود. آن‌قدر داشتند خوش می‌گذراندند که از هر بهانه‌ای برای شلوغ‌کاری و کوبیدن روی ماهیتابه‌ها استفاده می‌کردند. مادرم به سکوها اشاره‌ای کرد که یعنی: «خیلی خب حالا.» بعد به ما نگاه کرد و قبل از اینکه از زمین برود بیرون، گفت: «من الان می‌روم می‌نشینم، ولی بالاغیرتاً تمرکز کنید و بازی‌تان را بکنید.»
بیشتر بخوانید!
ته جدولی‌ها ۳/ راز دروازه‌بان شبح‌مانند

ته جدولی‌ها ۳/ راز دروازه‌بان شبح‌مانند

,اولین زنگ تفریح سال، وقت جواب‌دادن به خیلی از سؤال‌هاست:
کی باحال‌ترین شلوارجین را پوشیده؟ (توی مدرسه لباس یک‌شکل نمی‌پوشیم.)
کی آلبوم کامل عکس‌برگردان‌های لیگ فوتبال را دارد؟ (امسال هیچ‌کس.)
کی تابستان را باحال‌تر از همه گذرانده؟ (قبلاً همیشه تونی بود، ولی امسال نتوانسته بود هیچ سفر هیجان‌انگیزی برود، چون اوضاع کارخانه‌ی چیپس پدرش خوب نبود و داشت می‌بست.)
ولی امسال هیچ‌کدام از این‌ها اهمیتی نداشت.
امسال فقط درباره‌ی یک چیز صحبت می‌کردیم. دانش‌آموز تازه‌وارد، وائو.
بیشتر بخوانید!
ته جدولی‌ها ۴/ راز چشم شاهین

ته جدولی‌ها ۴/ راز چشم شاهین

,دیوارنویس همچنان می‌خواست تهدیدش را عملی کند؟ هر ساعت، یک دیوارنوشته‌ی جدید؟
توی حیاط مدرسه‌مان، دقیقاً پشت زمین فوتبال، دست‌شویی‌ها هستند. یک جای تقریباً پرت. جلوی دست‌شویی‌ها دیوار گنده‌ای است که مدرسه را از خیابان جدا می‌کند. یک دیوار آجری. دیواری عالی برای کسی که می‌خواهد رویش چیزی بنویسد.
دیوارنوشته‌ی بی‌نام‌وامضا ساعت ۹ صبح دقیقاً همان‌جا پیدا شد.
بیشتر بخوانید!