مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

احمد اکبرپور

نویسنده
من احمد اکبرپورم. هنوز هم که هنوز است، تفریحم گشت‌و‌گذار توی کتاب‌فروشی‌ها و ورق‌زدن کتاب‌هاست. من چهل‌و‌شش سال دارم، اما اندازه‌ی هم‌سن‌و‌سال‌هایم بزرگ نشده‌ام. هنوز با دیدن اسمارتیز و بستنی‌زمستانه و آلوچه، دلم تاپ‌تاپ می‌زند. هنوز توی تاب می‌نشینم و دنبال پایه‌ای برای الاکلنگ می‌گردم.

من به‌اندازه‌ی خیلی از هم‌سن‌و‌سال‌هایم پول ندارم، ولی گمانم آن‌ها هم به‌اندازه‌ی من کتاب برای بچه‌ها ننوشته‌اند. غول و دوچرخه را با همکاری دخترم دُرسا نوشتم و یک عالمه کتاب دیگر مثل: شب‌به‌خیر فرمانده، واژه‌های نفهم، من نوکر بابا نیستم، امپراطور کلمات، سه سوت جادویی، قطار آن شب، به چاچالک سقوط کنید، کشک‌های خفن و ...

کتاب‌های من به چند زبان ترجمه شده‌اند که زبان چینی و کره‌ای از همه برایم جالب‌تر هستند، حتی نمی‌توانم اسم خودم هم توی کلمه‌هایشان پیدا کنم. چند تا از کتاب‌هایم هم به انگلیسی و آلمانی و ایتالیایی ترجمه شده است.

کتاب‌های احمد اکبرپور

به چاچالک سفر (سقوط) کنید

به چاچالک سفر (سقوط) کنید

,علمای چاچالک اعتقاد دارند اگر کسی در خواب ببیند که گاوی در هوا پرواز می‌کند و مثل پرنده‌ها آواز می‌خواند هم احتمال خوشبختی او وجود دارد و هم احتمال بدبختی او. بهتر است گاوِ توی توی خواب پرواز نکند و بدون این که نشخوار کند گوشه‌ای ایستاده باشدو به افق خیره شده باشد. در چاچالک دیدن هر نوع خوابی، به‌جز یک مورد، آزاد است. اگر کسی خواب ببیند که کدخدا شده است، باید همان لحظه خودش را بیدار کند و برای اظهار ندامت پیش مشاوران کدخدا برود و تقاضای چهل روز کار داوطلبانه در معدن طلا و حمل سنگ‌های مستراح کند.
بیشتر بخوانید
غولماز

غولماز

,مادر غولماز هفت-‌هشت تا مارمولک تر و تازه با یک سنجاب کله‌سیاه و یک جوجه‌تیغی بنفش برایش آورده بود. گفت: «بخور تا جان بگیری مامان! فردا باید یک بچه‌ی آدمیزاد را درسته قورت بدهی. شوخی که نیست!» غولماز چند قطره زهر مار سر کشید و سنجاب را قورت داد. مامانش به جوجه‌تیغی اشاره کرد و گفت: «بخور دخترم که گوشتش خیلی خاصیت دارد!» غولماز گفت: «نه مادر‌‌جان! سیر شدم.» مادرش گفت: «خوشگل مامانی! اگر از خارهاش بدت می‌آید، برایت پوست می‌گیرم.» غولماز به ابرهای پشمکی توی آسمان خیره شد. با خودش گفت: «اَه! اَه! اَه!» و نزدیک بود بالا بیاورد.
بیشتر بخوانید
واژه‌های نفهم

واژه‌های نفهم

,این هم مقدمه‌ی کتاب و دعوت رسمی نویسنده‌اش از شما برای خواندن این کتاب: همه‌چیز رسمی است و شما که به خواندن این کتاب دعوت شده‌اید چیزی تو مایه‌ی وزیر یا دست‌کم فرماندار یا تهِ ته، بخشدار یک منطقه‌ی سوق‌الجیشی اهمیت دارید. اصلاً هولِ خوردنی نزنید؛ شکلات و ساندیس و انواع کیک‌های دوقلوی مغزدار تو فصل‌ها و حتی گوشه و کنار نقطه‌ها و ویرگول‌ها پر است. وسیله‌ی ایاب و ذهاب برای هر کدامتان جداگانه ردیف کرده‌ام. تو فصل آخر هم یک رستوران سنتی و یک فست‌فود ساخته‌ام برای ناهار …
بیشتر بخوانید