کتاب‌های تخیلی

پوملو، فیل فیلسوف 6/ باغچه‌ی اینجا باغچه آنجا

نویسنده: رامونا بدسکو
تصویرگر: بنجامین شو
پوملو، فیل فیلسوف صورتی، یک روز صبح که از خواب بیدار شد، احساس کرد که همه‌چیز عوض شده! او توی باغچه زندگی می‌کرد، اما باغچه مثل همیشه نبود؛ توت‌فرنگی‌ها مزه‌ی همیشگی‌شان را نداشتند و شلغم‌ها هم مثل همیشه جوابش را نمی‌دادند. پوملو مطمئن شد که باغچه باغچه‌ی همیشگی نیست. کم‌کم احساس تنهایی کرد. او...

پوملو، فیل فیلسوف 5/ سوال‌های بی‌جواب

نویسنده: رامونا بدسکو
تصویرگر: بنجامین شو
پوملو، فیل فیلسوف صورتی، گاهی کار و زندگی‌اش را ول می‌کرد و می‌نشست و از خودش سؤال می‌کرد. مثلاً می‌پرسید آیا عنکبوت‌ها خواب می‌بینند؟ چرا گوجه‌فرنگی‌ها قرمزند؟ پوملو از خودش می‌پرسید اگر جایی برود که هیچ‌کسی آنجا نباشد، چه‌کار می‌کند؟ یا اینکه مورچه‌ها به چی فکر می‌کنند؟ پوملو زیاد فکر می‌کرد و یک...

پوملو، فیل فیلسوف 4/ عشق‌های کوچک

نویسنده: رامونا بدسکو
تصویرگر: بنجامین شو
پوملو، فیل فیلسوف صورتی، توی باغچه زندگی می‌کرد! آخر او یک بچه‌فیلِ معمولی نبود. او عاشق کنسرت‌های شلوغ بود و همین‌طور عاشق یازدهمین تربچه، توی سومین ردیف باغچه. پوملو فیلی بود که با همه‌ی فیل‌ها فرق داشت. او عاشق یک سنگ کوچک خاکستری بود؛ می‌دانی چرا؟ چون آن سنگ را هیچ‌کسی دوست نداشت!...

پوملو، فیل فیلسوف 3/ خواب‌های شگفت‌انگیز

نویسنده: رامونا بدسکو
تصویرگر: بنجامین شو
پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، خواب می‌بیند. خواب‌های عجیب‌وغریب، خواب‌های تار، خواب‌های بامزه، خواب‌های سُرسُرهای... مثلاً خواب می‌بیند مایوی خال‌خالی تنش کرده و همه نگاهش می‌کنند، یا خواب می‌بیند که پرواز می‌کند! تو هم مثل پوملو خواب می‌بینی؟ عجیب‌ترین خوابی که دیدی چه بوده؟...

پوملو، فیل فیلسوف 2/ ترس‌های بزرگ

نویسنده: رامونا بدسکو
تصویرگر: بنجامین شو
اگر مثل پوملو یک فیل فیلسوفِ صورتی کوچولو بودی، با خرطومِ درازت چه‌کار می‌کردی؟ مثلاً با خرطومت کلاهِ گِرد و پیچ‌پیچی درست می‌کردی؟ یا از شاخه‌های گوجه‌فرنگی آویزان می‌شدی و تاب می‌خوردی؟ یا اینکه با خرطومت توت‌فرنگی‌های خوشمزه و رسیده را از بالای بوته‌ها می‌چیدی؟ پوملو، فیل صورتیِ...

پوملو، فیل فیلسوف 1/ سفر دور و دراز

نویسنده: رامونا بدسکو
تصویرگر: بنجامین شو
پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، هنوز خوب دنیا را ندیده بود. یک روز صبح دلش خواست ببیند دور و بَرش چه خبر است! اولش افتاد توی قوریِ آشپزخانه! بعد هم لنگه‌جورابی را دید که توی اتاق افتاده بود. پوملو نمی‌دانست جوراب چیست؟ فکر کرد یک تونل تنگ و...

اردک‌های بنفش 1/ جوجه‌تیغی عزیز! خوش آمدی

اردک‌های بنفش، هکتور و آلبرت، یک جوجه‌تیغی پیدا کرده‌اند. سروکله‌ی این جوجه‌تیغی مرموز، همین‌طور ناگهانی جلوی درِ خانه‌شان پیدا شده. یعنی این جوجه‌تیغی از کجا آمده؟ آلبرت و هکتور اجازه دادند جوجه‌تیغی وارد خانه شود و همان‌جا هم بخوابد. اما بعد...

اردک‌های بنفش 2/ هر روز یک ابر تازه

یک روز آفتابی و آرام است. هکتور و آلبرت، اردک‌های بنفش، هیچ عجله‌ای برای انجام کارهایشان ندارند. اما فیونا، اردک سبزِ بانمک خیلی سرش شلوغ است. فیونا یک عالمه کار دارد، ولی هیچ‌کدام از کارهایش او را خوشحال نمی‌کند. اما خوشبختانه آلبرت راه‌حل خوبی...

اردک‌های بنفش 3/ سفرِ خوبی داشته باشی!

پرنده‌ها فصل زمستان را دوست ندارند. فصل زمستان همه‌جا خیس و سرد است و مُدام باد می‌وزد. برای همین فیونا، اردکِ سبز، تصمیم می‌گیرد برود سفر. سفری به یک سرزمین گرم! آلبرت و هکتور، اردک‌های بنفش هم خیلی دوست دارند بروند یک جای گرم. اما اول باید...

اردک‌های بنفش 4/ ماجراجویی

انگار جنگل خیلی تغییر کرده. آلبرت و هکتور، اردک‌های بنفش، حتی نمی‌توانند جلوی چشمشان را ببینند. جنگل حسابی مِه‌آلود و عجیب شده. به‌همین‌خاطر هکتور و آلبرت تصمیم می‌گیرند دست به ماجراجویی بزرگی بزنند. * کتابی جالب و پرماجرا درباره‌ی کشف کردن و...