مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
انتشارات هوپا

مهدی رجبی

نویسنده
من ساعت هشت صبحِ روز داغِ دوازده‌ شهریور ۵۹ به دنیا آمدم. کشته‌مرده‌ی سینما و آل‌پاچینو هستم! در رشته‌ی سینما درس خواندم و بعدش هم رشته‌ی ادبیات نمایشی. فیلمنامه‌ هم زیاد نوشته‌ام، اما کتاب‌نوشتن برای بچه‌ها از هر کاری برایم باحال‌تر است. کلاس اول ابتدایی که بودم تکلیفم را برعکس نوشتم. انگار از توی آینه نوشته باشم. معلممان گفت: «تو خنگ‌ترین بچه‌ی کل جهان هستی!» و بعد نامه نوشت که پدرم بیاید مدرسه. پدرم گفت: «این بچه خنگ نیست آقا! خلاق است.» از همان‌موقع فهمیدم از نوشتن خیلی خوشم می‌آید. مامانم می‌گوید حتی روی سیب‌زمینی‌ خام و قوطی‌ کبریت هم چَرندپَرند می‌نوشتم. یک ‌بار روی پوست هندوانه نوشته بودم: «خدایا! چرا آقای داوودی ماشین دارد و ما نداریم؟» الان خیلی از آن روزها گذشته و من هنوز هم ماشین ندارم. خدایا! چرا آخه؟ ولی عوضش نویسنده شده‌ام و کلی کتاب برای بچه‌ها نوشته‌ام و یک‌عالمه هم جایزه گرفته‌ام. این‌ها هم چند تا از کتاب‌های من هستند: کنسرو غول، لولو شب‌ها گریه می‌کند، کابوس اسب، جنایتکار اعتراف می‌کند، خاطرات چوپان چاق، ساندویچ‌ساز مودُم اسبی‌باف و خواهران تاریک.

کتاب‌های مهدی رجبی

وسط راهروی تاریک

وسط راهروی تاریک

,دکه‌ی ته راهرو را تا حالا ندیده بودند. نیم‌استوانه‌ای بود زرد و بنفش، شبیه قوطی کنسروی نصف‌شده. رویش عکسی بود از صحنه‌ی یک سیرک و دلقک بدقیافه‌ای که از دهانش آتش بیرون می‌داد. گوشه‌ی چپ عکس، مردی سر قطع شده‌ی خون‌چکانش را گرفته بود دستش. سربریده می‌خندید. کنار دکه مردی کشیده و لاغراندام ایستاده بود و با پدر مونا حرف می‌زد. کت و شلوار سفید و تمیزی تنش کرده بود. پدر مونا برعکس چند دقیقه پیش خُلقش واشده بود و قاه‌قاه به حرف‌های مرد می‌خندید. مونا و مادرش رسیدند کنار دکه. مونا نوشته‌ی بالای دکه را خواند: امیر فروزان، شعبده‌باز!
بیشتر بخوانید