مرا به خاطر بسپار فراموشی رمز عبور
انتشارات هوپا
گالری
بیشتر بدانید!
پدیدآورندگان
شما چه می گویید

قورتش‌بده ۲/ یک قورتش‌بده‌ی غول‌پیکر!

نویسنده : عادله خلیفی
تعداد صفحات : 212
گروه سنی : ۸ تا ۱۲ سال
از مجموعه‌ی : قورتش‌بده
قیمت : 22000 تومان
قورتش‌بده دولا شد و مرد را تکان داد. اما باز هم مرد بلند نشد. قورتش بده رفت سراغ یک زن و او را هم تکان داد و صدایش کرد. اما زن هم تکان نمی‌خورد. جواب قورتش‌بده را هم نداد. قورتش‌بده باز رفت سراغ یک نفر دیگر و یکی دیگر... و هر کسی که توی خیابان افتاده بود روی زمین. اما هیچ‌کدام بلند نشدند. قورتش‌بده با خودش فکر کرد شاید... شاید... آن‌ها مرده باشند؟

تقصیر قورتش‌بده بود!

قورتش‌بده آن‌ها را کشته بود.

قورتش‌بده‌ی قاتل!

قورتش‌بده داد زد: «نه! نه!...»

«من هیچ‌کسی را نکشتم... من هیچ‌کسی را نکشتم...»

بیشتر بدانید!
سروکله‌ی هیولایی غول‌پیکر توی شهر پیدا شده! همه ازش ترسیده‌اند، حتی پرنده‌ها و حیوان‌ها. همه چیز هم خراب شده. اما... هیچ‌کس یک کلمه هم حرف نمی‌زند، چون نمی‌تواند! هر کس هیولا را دیده در رؤیا فرو رفته. دیگر صدای پچ‌پچ هم نمی‌آید، چون کسی پچ‌پچ‌ها را می‌خورد. اینکه بتوانی خودت را بیشتر و بیشتر و بیشتر باد کنی و بزرگ و بزرگ‌تر بشوی، حتی از بلندترین کوه‌ها هم بلندتر شوی، خوب است یا بد؟ مشکل «قورتش‌بده» این است که خیلی بزرگ شده، خیلی خیلی بزرگ!
پدید آورندگان
عادله خلیفی
عادله خلیفی
اگر توی سردترین فصل سال و سردترین ماه همان فصل به دنیا بیایی، شاید همه فکـر کنند تو آدم خیلی سـردی هستی. برای همین پدر و مادرت تصمیم می‌گیرند به تاریخِ اولین ماه سال برایت شناسنامه بگیرند. این جوری می‌شود که وقتی روز تولدت سر جای خودش نیست، قرار نیست دیگر هیچ چیز سر جای خودش بماند. مثلاً توی مدرسه ریاضی می‌خوانی، اما حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست. پس توی دانشگاه ادبیات می‌خوانی. باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست و شروع می‌کنی به نوشتن داستان برای بزرگ‌سالان. اما باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست و پنج سال در کانون پرورش فکری کودکان کار می‌کنی. باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست و ادبیات کودک می‌خوانی. باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست و برای کودکان و نوجوانان داستان می‌نویسی و باز حس می‌کنی یک چیزی سر جایش نیست. نمی‌شود کاری‌اش کرد! اگر توی سردترین فصل سال و سردترین ماه همان فصل به دنیا بیایی، شاید دیگران فکر کنند تو آدم خیلی سردی هستی و برای همین پدر و مادرت تصمیم می‌گیرند به تاریخِ اولین ماه سال برایت شناسنامه بگیرند، این جـوری دیگر هیچ‌چـیز سـر جای خودش نمی‌ماند.
محمد باباکوهی اشرفی
محمد باباکوهی اشرفی
من محمدم. فامیلی‌م باباکوهیه. ته فامیلی‌م، یک اسمی داره که نشون می‌ده توی یه شهر کوچولو توی شمال به دنیا اومده‌م، توی بهشهر، سال 1374. بابام نقاش بود و من هم از همون بچگی دست‌به‌کار شدم. بعدش... دیدم دارم همین رشته رو تو دانشگاه هنرهای زیبای تهران می‌خونم... الان هم سال آخرشم، داره تموم می‌شه. چند سالیه که تصویر‌گری می‌کنم، ولی چون تصویر‌گری‌هام به انیمیشن نزدیک‌اند، تو استودیوهای «پرواز» و «کفشدوزک» تبدیل می‌شن به انیمیشن. بعضی‌‌وقت‌ها با مجله‌های «دوست» و «همشهری‌بچه‌ها» همکاری می‌کنم و یه بار هم یه جایزه‌ی تصویر‌گری گرفتم، از جشنواره‌ی پاندای طلایی چین، واسه یه تصویری که از یه پاندای گوگولی کشیدم!
شما چه می گویید
ثبت نظر به عنوان کاربر مهمان
ثبت نظر از طریق حساب کاربری
کاربر مهمان : مهدي سنجابى

من كه خواهر كوچيكم وقتي خواندش كيف كرد من يواشكى بعضى وقت ها مى خواندم و خوشم مى امد

پیشنهادهای سر‌آشپز هوپا
برای تویی که این کتاب را دوست داشتی